<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات جغرافیایی مناطق خشک</title>
    <link>https://jargs.hsu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات جغرافیایی مناطق خشک</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی شهروندان زاهدانی در امور شهری</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_220484.html</link>
      <description>هدف: مقالة حاضر برگرفته از پژوهشی است که به‌ منظور کند و کاو وضعیت و عوامل مؤثر بر مشارکت شهروندان زاهدانی در امور شهری طراحی و اجرا شده است.&#13;
روش و داده: این پژوهش بر اساس یک چهارچوب نظری تلفیقی مبتنی بر نظریه‌های دانیل لرنر، رابرت پاتنام، کوین لینچ و ملوین سیمن و به صورت یک پیمایش مقطعی و با استفاده از ابزار پرسشنامه انجام شده است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ ساکنان 15 تا 60 سال شهر زاهدان و حجم نمونه بر مبنای فرمول کوکران 428 نفر بوده است که با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شده‌اند.&#13;
یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که میزان تمایل و سابقۀ مشارکت شهروندان زاهدانی در امور شهری در مجموع بالاتر از حد متوسط است و بیانگر آمادگی نسبی شهروندان برای مشارکت است. تحلیل داده‌ها نشان داد که بین تمایل به مشارکت در امور شهری و متغیرهایی چون میزان تحصیلات، نشاط اجتماعی، احساس تعلق مکانی، سابقۀ مشارکت، رضایت از مراجعه به شهرداری و گوش‌ دادن به رادیوهای سراسری، رابطۀ معنادار و مستقیم وجود دارد. در مقابل، بین میزان استفاده از اینترنت و تمایل به مشارکت رابطۀ معنادار و معکوس مشاهده شد. همچنین وضعیت فعالیت اقتصادی شهروندان با مشارکت شهری رابطۀ معنادار دارد و اشتغال موجب افزایش تمایل به مشارکت می‌شود. &#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌ها بیانگر آن است که در برنامه‌ریزی‌های شهری، معنادار بودن برنامه‌های شهرداری برای شهروندان و تقویت احساس تعلق مکانی اهمیت زیادی دارد. در شرایط محدودیت منابع و امکانات شهری، مشارکت فعال شهروندان نقش مهمی در کاهش مشکلات و موفقیت مدیریت شهری ایفا می‌کند. بنابراین، مدیریت شهری با جلب مشارکت مردم و توجه به تنوع فرهنگی‌اجتماعی ساکنان می‌تواند زمینه‌ساز توسعۀ پایدار شهر شود.&#13;
نوآوری و کاربرد نتایج: این پژوهش به‌واسطۀ بهره‌گیری از یک چهارچوب نظری تلفیقی و بررسی طیف قابل ‌توجهی از متغیرها، یافته‌هایی را پیش می‌نهد که می‌توانند به مسئولان شهری کمک کنند تا با تقویت حس تعلق و رضایت شهروندان، مشارکت آن‌ها را در امور شهری بهبود بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مناطق آسیب‌&amp;shy;پذیر در برابر مخاطره بیابان‌&amp;shy;زایی (مطالعه موردی: استان قم)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_222426.html</link>
      <description>هدف: موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده است تا بخش زیادی از مناطق آن را مناطق خشک و نیمه خشک دربرگیرد. با توجه به حساسیت بالای این مناطق در برابر تخریب زیست&amp;amp;shy;محیطی، گسترش بیابان&amp;amp;shy;زایی به عنوان یکی از مهم&amp;amp;shy;ترین مخاطرات زیست&amp;amp;shy;محیطی این مناطق محسوب می‌شود. با توجه به اهمیت موضوع، در این پژوهش به شناسایی مناطق در معرض مخاطره بیابان‌&amp;amp;shy;زایی در استان قم پرداخته شده است.روش و داده: در این تحقیق از تصاویر گوگل ارث، تصاویر ماهواره&amp;amp;shy;‌های MODIS، CHIRPS و مدل رقومی ارتفاعی 30 متر، به عنوان مهم‌&amp;amp;shy;ترین داده&amp;amp;shy;‌های تحقیق استفاده شده است. مهم‌&amp;amp;shy;ترین ابزارهای مورد استفاده در تحقیق شامل سامانه گوگل ارث انجین، ArcGIS و Super Decisions بوده است. همچنین در این تحقیق از شاخص&amp;amp;shy;‌های NDVI و AOD و مدل‌&amp;amp;shy;های ترکیب خطی وزنی (WLC) و تحلیل شبکه‌ای (ANP) استفاده شده است. روش کلی کار در این پژوهش به این صورت بوده است که بر مبنای 9 پارامتر &amp;amp;shy;(تراکم پوشش&amp;amp;shy; گیاهی، غلظت گرد و غبار، میانگین بارش، میانگین دما، ضریب خشکی، ارتفاع، شیب، فاصله از جاده اصلی و فاصله از نقاط شهری) و همچنین مدل تلفیقی&amp;amp;nbsp;WLC-ANP، مناطق آسیب&amp;amp;shy;‌پذیر در برابر مخاطره بیابان&amp;amp;shy;‌زایی شناسایی شده است. یافته‌ها: بر اساس نتایج حاصله، بخش زیادی از مناطق مرکزی استان قم به دلیل تراکم کم پوشش&amp;amp;shy; گیاهی، غلظت زیاد گرد و غبار، ضریب خشکی بالا، میانگین بارش کم و دمای زیاد، ارتفاع کم و همچنین نزدیکی به نقاط شهری و جاده&amp;amp;shy;‌های اصلی، دارای پتانسیل آسیب&amp;amp;shy;‌پذیری خیلی زیادی در برابر مخاطره بیابان‌&amp;amp;shy;زایی است.نتیجه‌گیری: مناطق مرکزی استان قم دارای حساسیت بالایی در برابر مخاطره بیابان&amp;amp;shy;‌زایی است. بنابراین باید در برنامه‌&amp;amp;shy;ریزی‌&amp;amp;shy;های محیطی و خصوصاً برنامه&amp;amp;shy;‌های مربوط به تغییرات کاربری اراضی به این مسئله توجه ویژه‌&amp;amp;shy;ای شود.نوآوری، کاربرد نتایج: نوآوری این تحقیق استفاده ترکیبی از سامانه گوگل ارث انجین و پارامترهای ژئومورفولوژی است و همچنین فقط مناطقی به عنوان محدوده مطالعاتی انتخاب شده است که دارای ضریب NDVI بیش از ۰/۱ بوده‌&amp;amp;shy;اند. از نتایج این تحقیق می&amp;amp;shy;‌توان در برنامه‌ریزی‌&amp;amp;shy;های مختلف محیطی استفاده کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پتانسیل توسعه پایدار ژئوتوریسم و خطرات تخریب ژئوسایت‌ها در مناطق خشک ایران (مطالعه موردی: شهرستان طبس)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226578.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف ارزیابی ظرفیت‌های ژئوتوریسمی شهرستان طبس و تحلیل پتانسیل‌های گردشگری طبیعی و زمین‌شناسی منطقه از طریق مدل‌های بریلها و GAM انجام شد. همچنین، در این مطالعه بررسی ریسک تخریب‌پذیری ژئوسایت‌ها و پیشنهاد راهکارهایی برای توسعه پایدار گردشگری در این منطقه مورد توجه قرار گرفت.روش و داده: &amp;amp;nbsp;داده‌های این پژوهش از طریق مطالعات میدانی، اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شدند. برای تحلیل و ارزیابی ژئوسایت‌های منطقه، از مدل‌های بریلها و GAM استفاده شد. در مدل بریلها، ژئوسایت‌ها بر اساس چهار معیار اصلی شامل ارزش علمی، پتانسیل آموزشی، پتانسیل گردشگری و ریسک تخریب‌پذیری ارزیابی شدند. مدل GAM نیز به ارزیابی ارزش‌های اصلی و مکمل ژئوسایت‌ها پرداخت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که ژئوسایت‌هایی مانند گسل نایبند (۲۰۹)، کویر حلوان (۱۹۴) و کوهستان شتری &amp;amp;nbsp;(۱۷۹) دارای بالاترین ظرفیت‌های علمی و گردشگری هستند و می‌توانند به مقاصد اصلی جذب گردشگران تبدیل شوند. در ارزیابی ظرفیت توریستی- آموزشی، ژئوسایت‌های کال سردر (375)، چشمه آبگرم مرتضی علی (۳۵۲) و پناهگاه حیات وحش نایبندان (۳۴۸) بیشترین امتیازات را کسب کردند. همچنین، ژئوسایت‌های کویر حلوان (315)، دولین پیر حاجات (۲۸۰) و کال جنی (۲۹۵) به دلیل فعالیت‌های انسانی و استخراج منابع طبیعی در معرض بیشترین خطر تخریب قرار دارند.نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که شهرستان طبس با داشتن ژئوسایت‌های منحصربه‌فرد، پتانسیل بالایی برای توسعه گردشگری علمی، طبیعی و فرهنگی دارد. به ‌منظور بهره‌برداری پایدار از این ظرفیت‌ها، اجرای سیاست‌های مدیریتی مناسب و اتخاذ تدابیر حفاظتی ضروری است. همچنین، توجه به ارزیابی‌های علمی و آموزشی می‌تواند نقش مهمی در حفاظت و همچنین معرفی این جاذبه‌ها به گردشگران محیط‌های طبیعی ایفا کند.نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌های نوآورانه این پژوهش می‌توان به ترکیب ارزیابی کمی ژئوسایت‌ها با تحلیل ریسک تخریب‌پذیری در یک ژئوپارک جهانی واقع در منطقه‌ای خشک اشاره کرد. این مطالعه با تمرکز بر چالش‌های حفاظتی در ژئوسایت‌های آسیب‌پذیر، چارچوبی برای اولویت‌بندی مداخلات مدیریتی و حفاظتی ارائه می‌دهد. نتایج این تحقیق می‌تواند به تصمیم‌گیران در تدوین برنامه‌های توسعه پایدار ژئوتوریسم کمک کند و الگوی مناسبی برای مدیریت میراث زمین‌شناختی در مناطق خشک ارائه نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاست‌های حریم کلان‌شهری در بستر اقتصاد سیاسی فضا نمونه موردی کلانشهر اهواز</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226576.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش، بررسی و تحلیل سیاست‌های حریم کلان‌شهری کلانشهر اهواز با تأکید بر تأثیرات اقتصاد سیاسی فضا بر شکل‌گیری و اجرای این سیاست‌ها است.&#13;
روش و داده: پژوهش حاضر از نوع کاربردی، روش آن توصیفی و تحلیلی و گردآوری آن پیمایشی است. برای سنجش مفهوم اصلی پژوهش، یعنی اقتصاد سیاسی فضا، مفاهیم به 4 ابعاد و هر بعد به چندین سیاست تقسیم‌بندی شده است. به‌ منظور انجام آزمون توصیفی مؤلفه‌ها و متغیرها از آزمون تی، تعیین شدت و برای بررسی ساختار عاملی مجموعه‌ای از متغیرهای مشاهده شده از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد.&#13;
یافته‌ها: ابعاد مدیریتی و حکمرانی با بار عاملی ۱/۶۸ مهم‌ترین عامل شناخته شده است. سپس عامل اجتماعی با بار عاملی ۱/۴۲ عامل اقتصادی با بار عاملی ۱/۳۳ و در نهایت عامل فضایی با بار عاملی ۰/۱۶ در مرتبه آخر و به‌ عنوان کم اهمیت‌ترین عامل مشخص شده است. همچنین در ابعاد فضایی بالاترین میزان میانگین مربوط به سیاست‌گذاری جامع و قابل ‌اتکا برای مدیریت کالبدی و کمترین میزان میانگین مربوط به ظرفیت‌های بومی و اجتماعی برای توسعه پایدار حریم است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از آن است که ناهماهنگی میان سیاست‌های دولتی و مدیریت شهری در اهواز، منجر به تضعیف انسجام حریم کلان‌شهری شده است. ضعف در هماهنگی بین نهادهای دولتی و محلی، منجر به افزایش چالش‌های مدیریت حریم شهری شده است. توسعه اقتصادی و فرایندهای سرمایه‌گذاری تأثیر چشمگیری بر استفاده از اراضی حریم کلان‌شهری داشته‌اند. رشد نامتوازن اقتصادی، باعث افزایش فشار بر مناطق حاشیه‌ای و توسعه بی‌رویه سکونتگاه‌های غیررسمی شده است. توزیع نابرابر منابع و خدمات در محدوده حریم کلان‌شهری منجر به بروز نابرابری‌های فضایی شده است. این وضعیت موجب افزایش اختلافات اجتماعی و کاهش کیفیت زندگی در مناطق حاشیه‌ای شده است.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: کمک به سیاست‌گذاران و مدیران شهری در تدوین برنامه‌های جامع برای مدیریت بهینه حریم کلان‌شهری، افزایش آگاهی تصمیم‌گیران از پیامدهای سیاست‌های موجود و ارائه پیشنهادهایی برای اصلاح یا بهینه‌سازی آن‌ها و تقویت ارتباط میان برنامه‌ریزی می‌توان از کاربردهای مهم نتایج این تحقیق بر شمرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجارب زیسته دانش‌آموزان از احیای قنات تاریخی کهریزسنگ</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_225797.html</link>
      <description>هدف: قنات یک میراث فرهنگی جهانی است که منشأ آن از ایران بوده و نماد درایت مردم این سرزمین در سازگاری با محیط زیست کم‌آب است. انتظار می‌رود که دانش‌آموزان با تحصیل در مدارس، شناخت کاملی از کارکردهای این فناوری در ساحت‌های شش‌گانه سند ‌تحول در آموزش و پرورش کسب نموده باشند؛ اما این انتظار برآورده نشده است. در این بین، گروهی از دانش‌آموزان شهر کهریزسنگ با حضور داوطلبانه در کنار همشهریانشان، جهت احیای قنات تاریخی محل زندگی‌ خود کوشش نموده‌اند. از آنجایی که طبق نظریه‌ی یادگیری اجتماعی باندورا، مشارکت دانش‌آموزان در این فرآیند می‌تواند به مشاهده، تقلید، مدل‌سازی و کسب دانش‌جدید منجر شده باشد، به&amp;amp;nbsp; مطالعه تجربه‌زیسته آن‌ها در زمینه قنات پرداخته شد.&#13;
روش و داده: جهت انجام این پژوهش از روش پدیدارشناسی استفاده شده ‌است. جامعه پژوهش شامل دانش‌آموزان دوره متوسطه شهر کهریزسنگ مشارکت‌کننده در فرایند احیای قنات بوده که تا رسیدن به مرحله اشباع نظری، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ای با 16 نفر از آن‌ها صورت گرفته‌ است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز از روش تحلیل مضمون در قالب سه ‌نوع کدگذاری ‌باز، محوری و انتخابی استفاده شده است.&#13;
یافته‌ها: دانش‌آموزان به دلیل قرار گرفتن در بطن موضوع احیای قنات، دانش‌ها، تجربه‌ها و نگرش‌های مفید فراوانی کسب کرده‌اند که از آن‌ها بیش از 70 کد باز استخراج شده و در قالب 23 کد محوری و 10 کد انتخابی سازمان‌دهی شده است.&#13;
نتیجه‌گیری: کدهای به دست آمده قابل تطبیق بر ساحت‌های 6 گانه تعریف شده در سند‌ تحول آموزش و پرورش بوده و می‌توان نتیجه گرفت که مشارکت دانش‌آموزان در فرآیند احیای قنات باعث آموزش مکملی شده که بسیاری از ضعف‌های آموزشی موجود در برنامه درسی رسمی را جبران کرده است.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: پیشنهاد می‌شود که با سوق دادن دانش‌آموزان به سمت مشارکت در فعالیت‌های جاری محلی غیررسمی، زمینه‌ی کسب دانش‌ها، تجربه‌ها و نگرش‌های جدید برای آن‌ها فراهم گردد و به این وسیله، نقائص موجود در فرآیند آموزش مدرسه‌ای رفع گردیده و اهداف مطلوب تعریف شده در سند تحول آموزش و پرورش تحقق یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش اقدامات بازآفرینی شهری بافت فرسوده، برکیفیت زندگی ساکنان محلات هدف (مطالعه موردی: شهر تربت حیدریه)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_228426.html</link>
      <description>هدف: هدف از این مطالعه، سنجش اقدامات بازآفرینی شهری بافت فرسوده، بر کیفیت زندگی ساکنان محلات هدف، در شهر تربت حیدریه است.&#13;
روش و داده: این پژوهش بر اساس روش توصیفی- تحلیلی و اطلاعات میدانی (مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه) جمع‌آوری گردیده‌ است. سپس اطلاعات میدانی از طریق نرم‌افزار (SPSS) و (ARC GIS) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌اند. برای سنجش اطلاعات پرسشنامه‌ای از آزمون‌های آماری (T-test) و ماتریس ضریب همبستگی در نرم‌افزار (SPSS) استفاده شده است. برای استخراج نقشه‌های میزان مطلوبیت و موفقیت بازآفرینی در محلات هدف شهر تربت حیدریه از محیط (Arc Map) استفاده گردیده است.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها و نتایج پژوهش نشان داد، از بین شاخص‌های بازآفرینی بافت فرسودة محلات هدف شهر تربت حیدریه، به ترتیب شاخص اجتماعی با (۳/۱۷) به عنوان شاخص موفق، شاخص زیست محیطی با (۳/۰۶) به عنوان شاخص نسبتاً موفق، شاخص اقتصادی با (۲/۴۵) به عنوان شاخص نسبتاَ ناموفق و شاخص کالبدی با (۲/۳۸) به عنوان شاخص ناموفق در بازآفرینی محلات هدف مشخص شده‌اند. با سنجش این شاخص‌ها، میزان کیفیت زندگی ساکنان محلات هدف در این شهر نیز نشان داد، محلة شهید چمران با (۱/۴۵۵) به عنوان محلة مطلوب، محلة شهید هاشمی‌نژاد با (۱/۴۳۲) به عنوان محلة نسبتاً مطلوب، محلة مُلکی با (۱/۳۷۲) به عنوان محلة نسبتاً نامطلوب و محلة قاسم‌آباد با (۱/۳۱۵) به عنوان محلة نامطلوب از نظر کیفیت زندگی ساکنان در فرایند بازآفرینی محلات شناسایی گردیده‌اند.&#13;
نتیجه‌گیری: شاخص اجتماعی از بین شاخص‌های (اقتصادی- کالبدی- زیست محیطی) در&amp;amp;nbsp; بازآفرینی محلات هدف شهر تربت حیدریه بیشترین تأثیر و مطلوبیت را داشته است، در نتیجه این امر برکیفیت زندگی ساکنان محلات تأثیر مطلوبی بر جای گذاشته است. &amp;amp;nbsp;&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: علاوه بر سنجش کیفیت زندگی ساکنان محلات هدف با استفاده از روش‌های میدانی، نقشه‌های میزان موفقیت و مطلوبیت بازآفرینی شهری بر اساس شاخص‌های تعیین شدة پژوهش، به تفکیک در محلات مختلف شهر مشخص گردیده‌اند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر پذیرش سیستم‌های آبیاری تحت فشار: مورد مطالعه گندم&amp;shy;کاران آبی شهرستان گلپایگان</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226336.html</link>
      <description>هدف:&amp;amp;nbsp;هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل مؤثر بر پذیرش سیستم‌های آبیاری تحت فشار در شهرستان گلپایگان استان اصفهان با استفاده از نظریه‌ی تعدیل یافته نشر نوآوری (IDT) است. پژوهش به دنبال شناسایی ویژگی‌ها و عواملی است که می‌تواند بر تمایل کشاورزان به استفاده از این فناوری تأثیر بگذارد.&#13;
روش و داده: پژوهش حاضر از نوع کمی، کاربردی و توصیفی- همبستگی است و با استفاده از روش پیمایش انجام شده است. پس از تعیین تعداد اعضای نمونه به روش کوکران (363 کشاورز)، به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمع&amp;amp;shy;آوری داده&amp;amp;shy;ها پرسشنامه&amp;amp;shy;ای ساختارمند بود که روایی آن مورد تأیید متخصصان موضوعی قرار گرفت و پایایی آن با بهره&amp;amp;shy;گیری از آزمون آلفای کرونباخ (94/0-71/0) در مطالعه&amp;amp;shy;ای پیشاهنگ خارج از نمونه آماری تأیید شد. به منظور تحلیل داده&amp;amp;shy;ها از نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS20 &amp;amp;nbsp;بهره‌گیری شد.&#13;
یافته‌ها: بر اساس نتایج، حمایت اجتماعی و منابع اطلاعاتی غیررسمی تمایل به پذیرش طرح‌های نوین را افزایش می‌دهند. در میان متغیرهای دسته نگرش، &amp;amp;laquo;قابلیت مشاهده&amp;amp;raquo; بالاترین ضریب مثبت را دارد؛ لذا هرچه امکان مشاهده مزایای سیستم‌های آبیاری نوین بیشتر باشد، احتمال پذیرش آن‌ها افزایش می‌یابد. همچنین، متغیرهای &amp;amp;laquo;مزیت نسبی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آزمایش‌پذیری&amp;amp;raquo; نیز نقش قابل توجهی در این زمینه دارند. &#13;
نتیجه‌گیری: نقش بارز حمایت اجتماعی و دسترسی به منابع اطلاعاتی غیررسمی در تبیین تمایل گندم‌کاران آبی به پذیرش سیستم‌های آبیاری نوین حاکی از آن است که تقویت شبکه‌های اجتماعی و اطلاعاتی می‌تواند به ‌عنوان استراتژی‌های مؤثری برای ترویج فناوری‌های نوین در کشاورزی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین، اهمیت قابلیت مشاهده مزایای این سیستم‌ها، بر ضرورت ارائه اثبات‌های عملی در زمینه کارایی آن‌ها تأکید می‌کند؛ بنابراین، سیاست‌گذاران باید به این نکته توجه ویژه‌ای داشته باشند که اطلاعات شفاف و قابل مشاهده، می‌تواند نقش به سزایی در تغییر نگرش‌ها و تسهیل فرایند پذیرش فناوری‌های جدید ایفا کند. در نهایت، این یافته‌ها به ‌خوبی نمایانگر نیاز به ادغام رویکردهای اجتماعی و اقتصادی در برنامه‌های توسعه فناوری است.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به ارائه مدل‌های پذیرش مبتنی بر عوامل مؤثر در زمینه بهره&amp;amp;shy;گیری از فناوری آبیاری تحت فشار در مناطق خشک و نیمه‌خشک اشاره کرد، که می‌تواند به سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان در این حوزه کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های زیست‌پذیری شهری در دوران همه‌گیری کووید-۱۹: مطالعه موردی کوی گلستان، شهر گلستان، استان تهران</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_203494.html</link>
      <description>هدف: مطالعه حاضر درصدد آن است ضمن ارزیابی وضعیت زیست&amp;amp;shy;پذیری محدوده مورد مطالعه، ابعاد و شاخص&amp;amp;shy;های این رویکرد را که با شیوع همه&amp;amp;shy;گیری کووید-۱۹ دچار چالش شده و عملکرد نامطلوبی را از خود ارائه نموده&amp;amp;shy;اند، شناسایی نماید.&#13;
روش و داده: این مطالعه از حیث هدف، کاربردی و از نظر الگوی استدلالی، توصیفی - تحلیلی است. برای گردآوری اطلاعات، به‌ صورت تلفیقی از روش&amp;amp;shy;های اسنادی - پیمایشی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، ساکنین محله کوی گلستان است که با اتکا بر روش کوکران و در نظر گرفتن ضریب خطای ۰۷/۰، تعداد ۲۰۰ نفر به&amp;amp;shy; عنوان حجم نمونه انتخاب شد و با مراجعه میدانی، یک پرسش&amp;amp;shy;نامه سه‌بخشی، متشکل از اطلاعات جمعیت&amp;amp;shy;شناسی، ارزیابی متغیرهای پژوهش بر اساس طیف لیکرت و سؤالات زمینه&amp;amp;shy;ای نیمه‌ساختاریافته، در میان آن&amp;amp;shy;ها با استفاده از روش نمونه&amp;amp;shy;گیری تصادفی ساده توزیع شد. پس از تکمیل پرسش&amp;amp;shy;نامه، داده&amp;amp;shy;ها با استفاده از نرم&amp;amp;shy;افزار Excel برای ورود به نرم&amp;amp;shy;افزارهای SPSS و Smart-PLS آماده شدند. در این پژوهش، مدل&amp;amp;shy;سازی معادلات ساختاری به&amp;amp;shy;عنوان رویکرد اصلی پژوهش در تجزیه ‌و تحلیل‌های آماری مورد استفاده قرار گرفته است.&#13;
یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که با شیوع همه&amp;amp;shy;گیری کووید-۱۹، ابعاد بهداشت و درمان و زیست&amp;amp;shy;محیطی بیشتر از سایر ابعاد، آسیب&amp;amp;shy;پذیر بوده و عملکرد نامطلوبی را از خود ارائه کرده&amp;amp;shy;اند. همچنین شاخص&amp;amp;shy;های مرتبط با ابعاد حمل&amp;amp;shy;ونقل، زیست&amp;amp;shy;محیطی و دسترسی به مراکز بهداشتی - درمانی، به طور قابل‌ توجهی تحت‌ تأثیر بیماری قرار داشته و بر زیست&amp;amp;shy;پذیری منطقه تأثیر منفی گذاشته&amp;amp;shy;اند. به ‌صورت کلی، وضعیت زیست&amp;amp;shy;پذیری کوی گلستان در دوران همه&amp;amp;shy;گیری کووید-۱۹ نامطلوب ارزیابی شد.&#13;
نتیجه‌گیری: این مطالعه ضمن آن که وضعیت زیست&amp;amp;shy;پذیری محدوده مورد مطالعه را وضعیت نامطلوبی ارزیابی نمود، بر اهمیت اولویت‌بندی دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی، کیفیت محیطی و سیستم‌های حمل‌ونقل انعطاف‌پذیر در افزایش زیست&amp;amp;shy;پذیری شهری در مواجهه با همه‌گیری‌ها تأکید می‌کند.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به ارزیابی جامع ابعاد و شاخص&amp;amp;shy;های زیست&amp;amp;shy;پذیری شهری در طول همه&amp;amp;shy;گیری کووید-۱۹ اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی قابلیت‌های منطقه 9 شهر مشهد از منظر رویکرد شهر 15 دقیقه</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_225270.html</link>
      <description>هدف: از جمله موضوعات مهم در حوزه برنامه&amp;amp;rlm;ریزی شهری کاهش سفرهای درون شهری و دستیابی به محیط پایدار است. شهرهای 15 دقیقه از جمله ایده&amp;amp;rlm;های ارائه شده در این راستا هستند. مطالعه حاضر تلاش دارد این موضوع را در شهر مشهد و به شکل ویژه منطقه 9 آن، مورد سنجش قرار دهد.&#13;
روش و داده: با توجه به هدف مطالعه، روش تحقیق از نوع توصیفی- تحلیلی است. در گام اول با مطالعه اسناد و منابع موجود اقدام به شناسایی مؤلفه&amp;amp;rlm;های مرتبط با شهر 15 دقیقه، در چهار دسته تنوع، تراکم، مجاورت و دیجیتالی شدن، گردید. جهت جمع‌آوری اطلاعات، از منابع داده‌ای همچون داده‌های مرکز آمار به تفکیک بلوک‌های شهری در سال 1395 &amp;amp;nbsp;(شامل 20 هزار بلوک شهری)، سامانۀ گوگل‌مپ، سامانۀ نقشۀ معابر باز &amp;amp;nbsp;(OSM)، سامانه نرم‌افزار بلد و تصاویر ماهواره&amp;amp;rlm;ای استفاده گردید و داده‌های مربوطه در قالب فرمت‌های رستر و وکتور پس از رفع خطاهای توپولوژی در پایگاه اطلاعات مکانی ذخیره شد. علاوه بر این برای سنجش معیار تنوع، اقدام به برداشت کلیه فعالیت‌های منطقه در قالب 7 دسته کاربری و 76 رده فعالیت گردید. در ادامه با بهره&amp;amp;rlm;گیری از مدل‌های تحلیل فضایی نظیر مدل‌های تراکمی، تحلیل شبکه و تابع &amp;amp;laquo;ناحیه خدمات‌دهی&amp;amp;raquo; و ترکیب لایه‌های تولید شده از معیارهای مدنظر، جایگاه هر بخش از محدوده، در خصوص قابلیت ارتقا به شهر پانزده دقیقه مشخص گردید. &#13;
یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که از تلاقی محاسبات صورت گرفته از ترافیک زمانی-مکانی معابر از یک سو و معیارهای فضایی شهر پانزده دقیقه‌ای از سوی دیگر، محدوده مورد مطالعه دارای چهار وضعیت متفاوت است که در این بین محدوده‌هایی با قابلیت بالای شهر 15 دقیقه و حضور کمتر خودرو قابلیت بهتری را در خصوص دستیابی به شهر 15 دقیقه دارند.&#13;
نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که توجه به اصول شهر پانزده دقیقه می&amp;amp;rlm;تواند نقش مهمی در کاهش ترافیک و سفرهای درون شهری منطقه 9 شهر مشهد داشته باشد.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه تحقیق شیوه جمع‌آوری داده&amp;amp;rlm;ها به ویژه در خصوص تهیه لایه کاربری و فعالیت مشاغل در محدوده مورد مطالعه با استفاده از ابزارهای در دسترس نقشه&amp;amp;rlm;ای و پیاده‌سازی موضوع شهر پانزده دقیقه در محدوده مورد مطالعه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پیشران‌های کلیدی مؤثر بر مدیریت آب با رویکرد آینده‌پژوهی مطالعه موردی: شهر اردبیل</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226579.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش و ماهیت توصیفی&amp;amp;ndash; تحلیلی است و هدف آن شناسایی و تحلیل متغیرهای کلیدی و مهم در مدیریت آب در شهر اردبیل است.&#13;
روش و داده: جهت جمع‌آوری اطلاعات مورد نیاز تحقیق از مطالعات کتابخانه‌ای و مقالات و پژوهش‌ها و اسناد بالادستی استفاده شده است. جامعه آماری 30 نفر از خبرگان و متخصصین حوزه آب شهر اردبیل هستند که بر اساس روش گلوله برفی انتخاب شده‌اند. پس از آن در دو مرحله پرسشنامه دلفی بین اعضای خبرگان توزیع شد تا عوامل تأثیرگذار در حوزه&amp;amp;nbsp; آب شهر اردبیل انتخاب شوند. 35 متغیر در 7 شاخص اصلی مؤثر انتخاب شده‌اند و با تشکیل جدول ماتریس متغیرها امتیاز‌دهی مابین متغیرها انجام گردید، در مرحله دوم برای شناسایی پیشران‌های کلیدی و مهم امتیازات جدول ماتریس وارد نرم‌افزار MICMAC شده است.&#13;
یافته‌ها: پس از انجام محاسبات توسط نرم‌افزار MICMAC، 12 متغیر به ‌عنوان متغیرهای کلیدی و مهم انتخاب شدند. نتیجه به ‌دست آمده مشخص کرد که از میان شاخص‌های اصلی، شاخص فنی دارای بیشترین تأثیر است؛ اما متغیر افزایش قیمت آب و حذف یارانه بیشترین‌ مقدار اهمیت و اولویت را در بین 12 متغیر اصلی دارد.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که برای حل مسئله آب شهر اردبیل و مدیریت آن باید به متغیرهایی مانند افزایش قیمت آب و حذف یارانه، جلوگیری از مهاجرت به شهر، سرمایه‌گذاری در بخش زیرساخت و بهسازی سیستم توزیع آب و مدیریت در حوزه آب توجه ویژه‌ای داشت و در اولویت کاری مدیران شهری قرار داد.&#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: مهم‌ترین مسئله در تحقیق حاضر داشتن نگاه آینده‌پژوهانه به موضوع بحران آب است که از نظر روش تحقیق نیز متفاوت از بقیه پژوهش‌ها در شهر اردبیل انجام شده است، علاوه بر این در تحقیق حاضر به ‌صورت جامع تمام متغیرهای مؤثر بر بحران آب شهر اردبیل مورد مطالعه قرار گرفته و نتیجه به‌ دست آمده از تحلیل خروجی نرم‌افزار MICMAC می‌تواند در کاهش یا مدیریت بهتر بحران آب شهر اردبیل نقش اساسی ایفا کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>برنامه‌ریزی راهبردی باغ‌شهرها با رویکرد اقتصاد سبز و گردشگری پایدار (مطالعه موردی: باغ‌های آستان قدس رضوی در مشهد)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_234871.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش بررسی راهبردهای نوین توسعه پایدار در باغ‌شهرها با تأکید بر اقتصاد سبز و گردشگری پایدار است. با توجه به چالش‌هایی همچون بهره‌برداری ناپایدار از منابع، کاهش سرانه فضای سبز و ضعف در تأمین مالی، این مطالعه به دنبال ارائه مدلی برای مدیریت بهینه باغ‌شهرها در راستای توسعه متوازن اقتصادی و زیست‌محیطی است. استفاده از باغ‌های شهری به عنوان یکی از راهکارهای توسعه پایدار می‌تواند به بهبود شرایط زیستی شهرها کمک کند.روش و داده: این پژوهش از نظر هدف، با توجه به مقصودی که در پی کسب آن است در گروه پژوهش‌های کاربردی قرار می‌گیرد. روش گردآوری داده‌ها در این پژوهش شامل تحلیل اسنادی، مطالعات میدانی و بررسی تطبیقی تجارب جهانی موفق در حوزه توسعه پایدار باغ‌شهرها بوده است. داده‌ها از طریق تحلیل محتوای منابع نظری و تجربیات اجرایی گردآوری و تفسیر شده‌اند. محدوده مورد مطالعه این پژوهش، شامل باغ‌های موقوفه آستان‌قدس‌رضوی در شهر مشهد است.یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که ادغام اصول اقتصاد سبز (نظیر استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر، کشاورزی پایدار و مدیریت منابع) با رویکرد گردشگری پایدار می‌تواند به خلق فرصت‌های اقتصادی جدید، افزایش مشارکت جوامع محلی و کاهش اثرات منفی زیست‌محیطی بینجامد. همچنین، برنامه‌ریزی راهبردی مبتنی بر این رویکردها، منجر به بهبود کارایی بهره‌برداری و افزایش تاب‌آوری سیستم شهری می‌شود.نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که توسعه باغ‌شهرها نیازمند تلفیق راهبردهای زیست‌محیطی و اقتصادی است. طراحی مدل‌های بومی‌سازی‌شده بر پایه اصول اقتصاد سبز و گردشگری پایدار می‌تواند زمینه‌ساز مدیریت هوشمند منابع، ارتقای سرمایه اجتماعی و تحقق پایداری بلندمدت در شهرهای ایرانی شود. نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به طراحی یک مدل راهبردی برای توسعه باغ‌شهرها بر پایه ادغام اقتصاد سبز و گردشگری پایدار اشاره کرد؛ مدلی که قابلیت تعمیم‌پذیری در دیگر فضاهای شهری با ویژگی‌های مشابه را داراست و می‌تواند مبنای سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی برای نهادهای برنامه‌ریز قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل مؤثر بر رضایت‌مندی گردشگران در شهرهای مناطق خشک (مطالعه موردی: شهر یزد)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_225796.html</link>
      <description>هدف: از آنجایی‌که مقصدها مکان‌هایی هستند که مردم آن‌ها را به‌ منظور تجربه‌ای خاص و بر اساس درکی که از خصیصه خاصی از جاذبه حاصل ‌شده است، برای اقامت و سفر انتخاب می‌کنند، می‌توان با استفاده از روش‌های برنامه‌ریزی برای آن‌ها یک رضایتمندی ایجاد کرد که بدین ترتیب، گردشگران در هنگام انتخاب بین مقصدی که دارای رضایتمندی دارند و رقبای آن، به خاطر جایگاه بهتری که آن مقصد در ذهن‌ها دارد را ترجیح دهند. این‌گونه است که امروز توجه صرف، به زیرساخت‌های سخت از بین رفته و تمرکزی قابل‌توجه به زیرساخت‌های نرم، طرح‌ریزی شهری نظیر طرح‌ریزی یک تصویر ذهنی رضایتمند در حال شکل‌گیری است.&#13;
روش‌ها و داده‌ها: پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی و به لحاظ ماهیت و روش از نوع مطالعه توصیفی _تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات نیز اسنادی (کتابخانه‌ای) و میدانی (پرسشنامه) است. جامعۀ آماری این پژوهش گردشگران داخلی هستند که از 21 بهمن 1402 تا 30 شهریور 1403 به شهر یزد سفر کرده‌اند.&#13;
یافته‌ها: بر اساس نتایج آزمون معادلات ساختاری PLS متغیر ویژگی مدیریت گردشگری با ضریب تأثیر کل (۰/۹۳۳) بیشترین تأثیر را بر رضایت‌مندی گردشگران&amp;amp;nbsp; داشته است و سپس به ترتیب مؤلفه‌های ویژگی کلی منطقه (۰/۷۳۵)، خدمات عمومی (۰/۶۹۷)، خدمات اقامتی (۰/۵۷۶)، خدمات پذیرایی (۰/۵۳۵) و عوامل مکمل (۰/۱۳۰) مؤثر بر رضایت‌مندی گردشگران هستند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد رضایت گردشگران تأثیر بسیاری بر جهت‌گیری منافع اقتصادی آن دارد؛ لذا افزایش رضایت‌مندی از چگونگی انتخاب مسیر برای رسیدن به نقاط جاذب، جلوگیری از سردرگمی در مسیریابی، نحوه دسترسی به خدمات و تسهیلات و تأمین انتظارات و توقعات گردشگران می‌تواند باعث افزایش تمایل به بازگشت به مقصد شود. &#13;
نوآوری، کاربرد نتایج: نوآوری این پژوهش در منطقه مورد مطالعه و شاخص‌های پژوهش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین راهبردهای اثرگذاری پیوندهای روستایی-شهری بر توسعه امنیت غذایی در نواحی روستایی (مطالعه موردی: شهرستان کهگیلویه)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226334.html</link>
      <description>هدف: کلید دستیابی به امنیت غذایی پایدار در کشورهای در حال‌ توسعه بهره‌گیری از پتانسیل‌های پیوندهای روستایی &amp;amp;ndash; شهری است، یا به عبارتی می‌توان گفت امنیت غذایی و توسعه ملی را می‌توان بر اساس پیوندهای روستایی - شهری به دست آورد. ازاین‌رو تدوین راهبردهای که زمینه تحقق پیوندهای روستایی &amp;amp;ndash; شهری مؤثر در امنیت غذایی را فراهم می‌سازد باید موردتوجه قرار گیرد. روش و داده: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی-تحلیلی با رویکرد آینده‌پژوهی است. اطلاعات به روش میدانی و کتابخانه‌ای گردآوری شد و 17 قوت، 12 ضعف، 17 فرصت و 10 تهدید مرتبط با پیوندهای روستایی- شهری مؤثر بر امنیت غذایی در نواحی پیراشهری دهدشت از طریق کارشناسان شناسایی شد. جامعه نمونه شامل 25 کارشناس و متخصص بود. اعتبار و روایی پرسشنامه‌ها با استفاده از نظر اساتید دانشگاهی تأیید شد. جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها به‌منظور ارائه راهبردهای مطلوب پیوندهای روستایی- شهری مؤثر در امنیت غذایی از دو ابزار برنامه‌ریزی استراتژیک (SWOT و QSPM) استفاده‌شده است.یافته‌ها: نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد با توجه به امتیاز نهایی داخلی (IFE) برابر با 973/2 است بیانگر این است که نقاط قوت پیش روی شکل‌گیری پیوندهای روستایی- شهری مؤثر بر امنیت غذایی بر نقاط ضعف آن غلبه دارد (5/2˃973/2). علاوه بر این، امتیاز نهایی عوامل خارج(EFE) برابر 988/2 است که نشان می‌دهد فرصت‌های پیش روی پیوندهای روستایی- شهری مؤثر بر امنیت غذایی بر تهدیدهای آن غلبه خواهد کرد (5/2˃988/2) همچنین؛ کارشناسان، استراتژی تهاجمی ( SO) را به‌عنوان بهترین راهبرد برای شکل‌گیری پیوندهای مؤثر در امنیت غذایی خانوارهای روستایی پیشنهاد دادند.نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان داد که نقاط قوت و فرصت‌های پیوندهای روستایی- شهری در نواحی پیراشهری دهدشت، بر نقاط ضعف و تهدیدها غالب هستند. راهبرد تهاجمی SO، که توسط کارشناسان به‌عنوان مؤثرترین راهبرد شناسایی شد، بیانگر اهمیت بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود برای تقویت امنیت غذایی است.نوآوری، کاربرد نتایج: نوآوری این پژوهش در ترکیب روش‌های آینده‌پژوهی و تحلیل استراتژیک ( SWOT QSPM)و برای ارائه راهبردهای مؤثر در پیوندهای روستایی- شهری و امنیت غذایی است. تمرکز بر نواحی پیراشهری دهدشت و استفاده از رویکرد شبکه‌ای، ابعاد جدیدی به تحلیل موضوع افزوده است که در مطالعات مشابه کمتر دیده شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش فرم کالبدی فضا در تمایل به پیاده روی در محلات شهری (مطالعه موردی: محله حسین باشی مشهد)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_226341.html</link>
      <description>هدف: پیاده&amp;amp;rlm; مداری از دغدغه&amp;amp;rlm;‌های مهم مدیریت شهری به منظور دستیابی به شهر سالم و پایدار است. بر این اساس مطالعه حاضر تلاش دارد، این موضوع را در محله &amp;amp;laquo;حسین باشی&amp;amp;raquo; به عنوان یکی از محله&amp;amp;rlm;‌های قدیمی شهر مشهد، مورد ارزیابی قرار دهد.روش و داده: مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی و متغیرهای تحقیق باتوجه به مدل مفهومی شامل 13متغیر در 3دسته معیارهای شکل&amp;amp;rlm;‌بندی فضا، شکل&amp;amp;rlm;‌بندی معابر و دسترسی است. جامعه آماری نیز شامل کلیه ساکنین و &amp;amp;rlm;کاربری‌های محله &amp;amp;laquo;حسین-باشی&amp;amp;raquo; است. نظر به نوع بافت محله و تقسیم آن به هفت زیربخش، با استفاده از نمونه&amp;amp;rlm;‌گیری خوشه&amp;amp;rlm;‌ای در مجموع 150 پرسشنامه از ساکنین محله تکمیل گردید. علاوه &amp;amp;rlm;برآن، با انجام عملیات میدانی، ویژگی‌های کاربری‌های محله جمع‌آوری و در پایگاه اطلاعات مکانی ذخیره شد. در ادامه با بهره&amp;amp;rlm;‌گیری از نرم&amp;amp;rlm;‌افزارهای Spss وArcGis و روش‌های آماری (نظیر آزمون‌های همبستگی و نمودار اسکاتر) و مدل‌های فضایی (همچون روش‌های چیدمان فضا و شاخص‌های مرتبط با آن، آنتروپی (ساده و وزنی) و شاخص میزان انحراف معابر از مسیر مستقیم و استفاده از گراف‌های قطبی)، اقدام به تجزیه و تحلیل داده&amp;amp;rlm;‌ها و تدوین داستان قابلیت پیاده&amp;amp;rlm; مداری محله گردید.یافته‌ها: یافته&amp;amp;rlm;‌های مطالعه نشان داد که تمایل به پیاده&amp;amp;rlm;‌روی با معیارهای چیدمان فضا (به&amp;amp;rlm; استثنای شاخص عمق) رابطه مستقیم دارد. هم‌چنین وسعت معابر در صورتی که منجر به افزایش سهم معابر از سایر کاربری‌ها شود، ارتباط مستقیم با پیاده&amp;amp;rlm; مداری دارد. درمقابل با افزایش طول معابر و تعدد پیچ وخم، تمایل به پیاده&amp;amp;rlm;‌روی کمتر شده است. در حالی که عرض معابر اثر وضعی مستقیم بر تمایل به پیاده&amp;amp;rlm; مداری داشته است. یافته&amp;amp;rlm;‌های تکمیلی حاکی از آن بودکه صِرف تکامل شبکه معابر در جهات مختلف، معیار کاملی برای افزایش تمایل به پیاده روی محسوب نمی&amp;amp;rlm;‌شود.نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از آن داشت که فرم معابر معیار مهمی در تمایل به پیاده مداری نیست. از سوی دیگر تکامل معابر در جهات مختلف جغرافیایی نیز معیار اثر گذاری در این زمینه به شمار نمی‌آید.نوآوری، کاربرد نتایج: نوسازی‌های کالبدی به تنهایی نمی‌تواند معیار مهمی برای تمایل به پیاده‌روی محسوب شود. این نکته می‌تواند دستمایه خوبی برای اقدامات آتی در نوسازی‌های محلات قدیمی مورد نظر قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقاء گردشگری پایدار در سکونتگاه‌های روستایی نواحی جنوب استان فارس با تأکید بر حکمرانی، کنشگران محلی، محصولات و خدمات گردشگری</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_240846.html</link>
      <description>گردشگری در نواحی بیابانی به‌عنوان یکی از ظرفیت‌های نوظهور توسعه منطقه‌ای، در عین حال که دارای پتانسیل اقتصادی و اجتماعی است، با محدودیت‌های زیست‌محیطی و ضعف در حکمرانی و مدیریت ملی مواجه است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش کنشگران محلی، حکمرانی گردشگری و محصولات و خدمات گردشگری در ارتقای گردشگری پایدار در سکونتگاه‌های روستایی جنوب استان فارس انجام شده است. جامعه آماری شامل فعالان محلی، کارشناسان و ذی‌نفعان حوزه گردشگری بوده است. روش تحقیق از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;پیمایشی و از حیث هدف، کاربردی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه و با چهار سازه اصلی گردآوری شد و با بهره‌گیری از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شد. نتایج نشان داد مشارکت فعال کنشگران محلی اثر مثبت و معناداری بر حکمرانی گردشگری، محصولات و خدمات گردشگری و گردشگری پایدار دارد. همچنین، حکمرانی گردشگری موجب ارتقای کیفیت محصولات و خدمات گردشگری شده ولی تأثیر مستقیمی بر پایداری ندارد. در مقابل، محصولات و خدمات گردشگری تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه پایدار گردشگری دارند. در مجموع، تقویت حکمرانی چندسطحی و مشارکت مؤثر کنشگران محلی می‌تواند مسیر تحقق گردشگری پایدار را در مناطق بیابانی هموار سازد.گردشگری در نواحی بیابانی به‌عنوان یکی از ظرفیت‌های نوظهور توسعه منطقه‌ای، در عین حال که دارای پتانسیل اقتصادی و اجتماعی است، با محدودیت‌های زیست‌محیطی و ضعف در حکمرانی و مدیریت ملی مواجه است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش کنشگران محلی، حکمرانی گردشگری و محصولات و خدمات گردشگری در ارتقای گردشگری پایدار در سکونتگاه‌های روستایی جنوب استان فارس انجام شده است. جامعه آماری شامل فعالان محلی، کارشناسان و ذی‌نفعان حوزه گردشگری بوده است. روش تحقیق از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;پیمایشی و از حیث هدف، کاربردی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه و با چهار سازه اصلی گردآوری شد و با بهره‌گیری از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شد. نتایج نشان داد مشارکت فعال کنشگران محلی اثر مثبت و معناداری بر حکمرانی گردشگری، محصولات و خدمات گردشگری و گردشگری پایدار دارد. همچنین، حکمرانی گردشگری موجب ارتقای کیفیت محصولات و خدمات گردشگری شده ولی تأثیر مستقیمی بر پایداری ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تنوع ظرفیت های ژئوتوریسمی شهرستان دامغان در مناطق کویری و کوهستانی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242513.html</link>
      <description>هدف: صنعت گردشگری یکی از سودآورترین صنایع در سطح جهانی به شمار می‌آید و در این میان، ژئوتوریسم به‌عنوان شاخه‌ای نوین در ادبیات جغرافیایی و گردشگری، توجه پژوهشگران و برنامه‌ریزان را به خود جلب کرده است. ژئوتوریسم بر شناسایی و بهره‌برداری از مکان‌های ویژه زمین‌شناسی و ژئومورفولوژیکی با ارزش‌های علمی، اکولوژیک، زیبایی‌شناختی، فرهنگی و اقتصادی تمرکز دارد. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی پتانسیل‌های ژئوتوریسم شهرستان دامغان و رتبه‌بندی ژئوسایت‌ها و ژئومورفوسایت‌های شاخص آن است.روش و داده‌ها: برای انجام این پژوهش، از دو رویکرد ارزیابی شامل مدل &amp;amp;laquo;GAM&amp;amp;raquo; و روش &amp;amp;laquo;کوبالیکوا&amp;amp;raquo; استفاده شد. داده‌ها از طریق طراحی و توزیع دو پرسشنامه تخصصی در میان کارشناسان، متخصصان و افراد آگاه محلی شهرستان دامغان گردآوری گردید. پرسشنامه‌ها به‌گونه‌ای طراحی شدند که ابعاد مختلف ارزش‌های ژئوتوریسمی شامل علمی، زیباشناختی، فرهنگی و اقتصادی را پوشش دهند. سپس داده‌های گردآوری‌شده بر اساس شاخص‌های هر دو مدل تحلیل شد تا مقایسه‌ای دقیق میان ژئوسایت‌ها به دست آید.یافته‌ها: بررسی نتایج نشان داد که ژئوسایت &amp;amp;laquo;چشمه علی&amp;amp;raquo; در هر دو مدل بالاترین امتیاز را به دست آورده است؛ به‌گونه‌ای که در مدل GAM با امتیاز 16 و در مدل کوبالیکوا با امتیاز 11/75 در رتبه نخست قرار گرفت. در مقابل، ژئوسایت‌های &amp;amp;laquo;تنگه زندان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;غار شیربند&amp;amp;raquo; در هر دو مدل پایین‌ترین رتبه‌ها را کسب کردند. این امر نشان‌دهنده اختلاف میان ظرفیت‌های ژئوسایت‌ها از نظر جاذبه‌های زمین‌شناسی، زیبایی بصری و ارزش‌های فرهنگی است.نتیجه‌گیری: یافته‌ها بیانگر آن است که ژئوسایت چشمه علی مهم‌ترین و باارزش‌ترین مکان ژئوتوریسمی شهرستان دامغان محسوب می‌شود و می‌تواند محور توسعه گردشگری پایدار در منطقه قرار گیرد. در مقابل، ژئوسایت‌های دارای امتیاز پایین‌تر نیازمند برنامه‌ریزی‌های حمایتی و تقویت زیرساختی هستند تا در آینده بتوانند سهم بیشتری در جذب گردشگر ایفا کنند.نوآوری و کاربرد نتایج: نوآوری این پژوهش در استفاده هم‌زمان از دو رویکرد مکمل برای ارزیابی ژئوتوریستی است که امکان تحلیل چندبعدی و مقایسه دقیق ژئوسایت‌ها را فراهم می‌کند. یافته‌های مطالعه می‌تواند به‌عنوان یک پایه علمی برای مدیران و سیاست‌گذاران محلی مورد استفاده قرار گیرد تا برنامه‌های توسعه گردشگری پایدار طراحی کنند، آگاهی عمومی نسبت به ارزش‌های زمین‌شناسی افزایش یابد و اقتصاد منطقه‌ای از طریق جذب گردشگر ژئوتوریستی تقویت شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آشکارسازی و تحلیل روند زمانی-مکانی بیابان‌زایی در جنوب استان یزد (منطقه‌ مورد مطالعه: شهرستان‌های خاتم و ابرکوه)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242743.html</link>
      <description>هدف: جنوب استان یزد به‌ویژه در شهرستان‌های خاتم و ابرکوه به دلیل محدودیت بارندگی، افزایش دما و فشار انسانی بیش از سایر بخش‌ها در معرض بیابان‌زایی قرار دارد. هدف این پژوهش تحلیل روند زمانی&amp;amp;ndash;مکانی بیابان‌زایی و عوامل اقلیمی مؤثر بر آن طی بازه ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲ با استفاده از داده‌های سنجش‌ازدور و متغیرهای اقلیمی است.روش و داده: در این تحقیق شاخص‌های پوشش‌گیاهی (NDVI)، خشکسالی پالمر (PDSI)، بارندگی، رواناب و دماهای حداقل و حداکثر بررسی شدند. داده‌ها از محصولات ماهواره‌ای MODIS، TerraClimate و WorldClim استخراج و پس از پردازش در ArcGIS، با زبان برنامه‌نویسی R و سامانه Google Earth Engine تحلیل گردیدند. آزمون ناپارامتریک من&amp;amp;ndash;کندال برای تعیین روند و ضریب همبستگی پیرسون برای سنجش ارتباط بین NDVI و سایر متغیرها محاسبه گردید.یافته‌ها: نتایج نشان داد که شاخص NDVI در بیش از %۸۵ مساحت منطقه روند کاهشی معنی‌دار (با شیب متوسط ۰.۰۲۶-) داشته است. این کاهش با افت بارندگی در %۶۵ پیکسل‌ها، کاهش رواناب در %۶۰ مناطق و مقادیر منفی شاخص PDSI در %۷۰ پیکسل‌ها هم‌زمان بود. در مناطق پست و کم‌بارش کاهش شدیدتر NDVI (تا %۹۰ پیکسل‌ها با روند کاهشی) مشاهده شد. در ماه‌های حداقل و حداکثر روند افزایشی در بیش از %۸۰ مساحت مشاهده شد که موجب تشدید تبخیر&amp;amp;ndash;تعرق و کاهش رطوبتی خاک گردید. شاخص PDSI در بیشتر سال‌ها مقادیر منفی را نشان داد که بیانگر خشکسالی‌های طولانی‌مدت است. تحلیل نتایج آزمون من-کندال نیز کاهش معنی‌دارNDVI (Z-statistic=-4.2111)و PDSI (Z-statistic=-2.0443) را تأیید کرد.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که بیابان‌زایی در جنوب استان یزد نتیجه هم‌زمانی کاهش بارندگی (تا %۶۵مساحت با روند کاهشی)، افت رواناب (%۶۰ پیکسل‌ها)، افزایش دما (%۸۰ مساحت با روند افزایشی) و خشکسالی‌های متوالی (کاهش PDSI در %۷۰ مناطق) است. تداوم این روندها خطر بیابان‌زایی را در آینده تشدید کرده و پایداری اکوسیستم را تهدید می‌نماید.نوآوری، کاربرد نتایج: نوآوری این تحقیق در استفاده ترکیبی از داده‌های ماهواره‌ای در بازه بلندمدت، تحلیل روند و بررسی همبستگی این پارامترها با شاخص NDVI است. نتایج می‌تواند به مدیران منابع‌طبیعی و تصمیم‌گیران استانی در برنامه‌ریزی سازگار با تغییرات اقلیمی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل مؤثر بر تاب‌آوری بوم شناختی گیاهان پوششی و گل های فصلی در فضاهای سبز شهری مناطق خشک و بیابانی (مطالعه موردی: شهر زاهدان)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242807.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با رویکرد: (1) شناسایی معیارها و زیرمعیارهای مؤثر در زمینه تاب‌آوری بوم‌شناختی گیاهان در فضاهای سبز مناطق گرم و خشک و (2) اولویت‌بندی اهمیت این معیارها و زیرمعیارها در گزینش الگوهای کاشت تاب‌آور از گیاهان پوششی و گل‌های فصلی پرکاربرد در توسعه فضاهای سبز شهری زاهدان انجام شده است. روش و داده: این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی صورت پذیرفته و با توجه به هدف، از نوع پژوهش‌های کاربردی می‌باشد. در ابتدا به شیوه اسنادی &amp;amp;ndash; کتابخانه‌ای، معیارها و زیرمعیارهای مؤثر بر تاب‌آوری بوم‌شناختی گیاهان در فضاهای سبز مناطق گرم و خشک تعیین شدند. در مرحله بعد با بهره‌گیری از قضاوت کارشناسانه (صاحب نظران حوزه فضای سبز و باغبانی شهری) و مدل تحلیل سلسله‌مراتبی AHP، وزن 5 معیار و 21 زیرمعیار در ارتباط با تاب‌آوری بوم‌شناختی گیاهان در فضاهای سبز شهری زاهدان تعیین گردید. سپس با استفاده از مدل TOPSIS، رتبه‌بندی از میزان تاب‌آوری 45 گونه از گیاهان پوششی و گل-های فصلی (موجود و پیشنهادی) بر مبنای نظرات متخصصان انجام گرفت. یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بر حسب رتبه، معیار سازگاری به شرایط آب آبیاری (365/0)، خاک منطقه (276/0)، اقلیم (179/0)، شرایط بوم‌شناختی (118/0) و سطح آلودگی شهری (062/0)، به ترتیب از مهمترین معیارهای تاثیرگذار بر تاب‌آوری بوم‌شناختی گیاهان در فضاهای سبز شهری زاهدان هستند. همچنین زیرمعیارهایی چون مقاومت گیاهان به کمبود آب، شوری خاک، شرایط تبخیر و تعرق، عوامل نامساعد محیطی و آلودگی آب بر حسب اولویت، نقش بسزایی را در میزان تاب‌آوری گیاهان پوششی و فصلی در این منطقه ایفا می-کنند.نتیجه‌گیری: بر اساس رتبه‌بندی صورت گرفته از گیاهان مورد بررسی، گیاهان پوششی چون گل نیمروزی، چمن فرانکینیا، پامپاس گراس و رزماری با اختصاص ضریب نزدیکی 1، 77/0، 69/0 و 63/0، و گل‌های فصلی چون گل اختر، گازانیا، آفتابگردان زینتی و رعنازیبا با اختصاص ضریب نزدیکی 82/0، 80/0، 77/0 و 75/0 به عنوان تاب‌آورترین گونه‌های گیاهی در فضای سبز شهری زاهدان ارزیابی شده‌اند.نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به ارائه روشی مدون جهت کمک به متخصصان حوزه فضای سبز شهری در مناطق گرم و خشک برای انتخاب گیاهان تاب‌اور نسبت به شرایط محیطی هر منطقه اشاره نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پتانسیل یابی منابع آب زیزمینی با استفاده از سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی به روش (FAHP) (مطالعه موردی: شهرستان سنقر)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242808.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر به بررسی پتانسیل منابع آب زیرزمینی در شهرستان سنقر و شناسایی مناطق مستعد بهره‌برداری از این منابع با استفاده از ترکیب داده‌های سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی GIS پرداخته است. روش و داده: به‌منظور تحلیل دقیق‌تر این منابع، از تصاویر سنجنده OLI ماهواره لندست 8 برای استخراج لایه‌های خطواره‌ها و پوشش اراضی استفاده شد. همچنین، لایه‌های شیب و شبکه آبراهه‌ها از مدل رقومی ارتفاعی DEM استخراج و لایه بارش بر اساس داده‌های ایستگاه‌های باران‌سنجی تهیه شد. سپس، وزن هر یک از لایه‌ها با استفاده از مدل تحلیل سلسله مراتبی فازی FAHP تعیین شده و در فرآیند تلفیق لایه‌ها مناطق با پتانسیل بالا شناسایی گردیدندیافته‌ها: تحلیل نهایی با استفاده از قواعد فازی و عملگر Raster Calculator در محیط ArcGIS، نشان داد که مناطق مطالعه‌شده از نظر پتانسیل آب زیرزمینی در پنج رده عالی، خوب، متوسط، کم و ضعیف طبقه‌بندی می‌شوند. 16.62٪ از منطقه دارای پتانسیل عالی و 27.73٪ دارای پتانسیل خوب است که نشان‌دهنده تمرکز منابع ارزشمند آب زیرزمینی در برخی نواحی خاص است. در مقابل، 20.28٪ منطقه دارای پتانسیل کم و 11.99٪ دارای پتانسیل ضعیف است که نیاز به مدیریت پایدار منابع آب را برجسته می‌سازد. این پژوهش بر اهمیت تلفیق داده‌های سنجش از دور و GIS در شناسایی و ارزیابی منابع آب زیرزمینی تأکید دارد و نشان می‌دهد که این رویکرد می‌تواند به کاهش خطاهای جانمایی و بهبود دقت در اکتشاف منابع آبی کمک کند.نتیجه‌گیری: نتایج تحلیل‌ها نشان داد که حوضه کارست دالاخانی به‌عنوان منطقه‌ای با پتانسیل بالا برای منابع آب زیرزمینی شناسایی شده است. وجود چشمه‌های متعدد با دبی مناسب در این حوضه، صحت روش‌های به‌کار رفته را تأیید می‌کند. همچنین، جهت‌گیری عمده خطواره‌ها مسیر احتمالی جریان آب زیرزمینی را در جهت شمال شرق به جنوب غرب مشخص نمود.نوآوری، کاربرد نتایج: این پژوهش با ترکیب داده‌های سنجش از دور و GIS و استفاده از مدل تحلیل سلسله مراتبی فازی (FAHP)، رویکردی دقیق و نوین برای شناسایی منابع آب زیرزمینی ارائه داده است. همچنین، تحلیل خطواره‌ها برای تعیین مسیرهای جریان آب زیرزمینی، دقت اکتشاف منابع آبی را افزایش داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حکمرانی شهری و شهر دیجیتال در ارتقای سکونتگاه‌های غیررسمی مشهد: رهیافتی به مدیریت پایدار</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242809.html</link>
      <description>هدف: رشد سریع و نامتوازن شهرنشینی در کشورهای در حال توسعه، به‌ویژه در کلان‌شهر مشهد، موجب گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی فاقد برنامه‌ریزی و زیرساخت‌های کافی شده است. این پژوهش با هدف تحلیل رابطه میان اصول حکمرانی شهری، شاخص‌های شهر دیجیتال و ارتقای کیفیت سکونتگاه‌های غیررسمی، چارچوبی مفهومی&amp;amp;ndash;کاربردی برای مدیریت پایدار ارائه می‌دهد.روش و داده: تحقیق حاضر از نوع آمیخته و کاربردی است. داده‌های کمی از طریق پیمایش میدانی ۳۸۴ ساکن سکونتگاه‌های غیررسمی گردآوری شد و داده‌های کیفی نیز با انجام مصاحبه عمیق با ۱۵ نفر از خبرگان شهری جمع‌آوری گردید. برای تحلیل داده‌ها از آزمون همبستگی، رگرسیون چندمتغیره، تحلیل مسیر و SEM، فرایند تحلیل شبکه‌ای (ANP) و کدگذاری کیفی استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد اصول حکمرانی شهری، به‌ویژه مشارکت شهروندی، شفافیت و اثربخشی، بیشترین تأثیر را بر تحقق شاخص‌های شهر دیجیتال دارند. مدل معادلات ساختاری (SEM) تأیید کرد که شاخص‌های دیجیتال مانند مشارکت دیجیتال و مدیریت داده نقش میانجی میان حکمرانی و بهبود سکونتگاه‌ها ایفا می‌کنند. تحلیل رگرسیون گام‌به‌گام مشارکت و شفافیت را به‌عنوان کلیدی‌ترین عوامل شناسایی کرد و آزمون T نیز نقش تعیین‌کننده داده‌های مکانی (GIS) را در تصمیم‌گیری نشان داد. همچنین نتایج ANP، راهبردهایی مانند توسعه مشارکت دیجیتال، تقویت زیرساخت ICT و آموزش سواد دیجیتال را در اولویت اجرایی قرار داد. یافته‌های کیفی نیز ضعف نهادی، تمرکزگرایی و شکاف دیجیتال را از موانع اصلی معرفی کرد.نتیجه‌گیری: ترکیب حکمرانی مشارکتی با فناوری‌های هوشمند می‌تواند سکونتگاه‌های غیررسمی را به بافت‌هایی داده‌محور، تاب‌آور و مشارکتی بدل کرده و مسیر تحقق عدالت فضایی و توسعه پایدار شهری را فراهم سازد.نوآوری، کاربرد نتایج: این پژوهش با ارائه مدلی سه‌لایه (حکمرانی&amp;amp;ndash;شهر دیجیتال &amp;amp;ndash;سکونتگاه غیررسمی) نشان می‌دهد که استفاده از فناوری‌های داده‌محور و نهادسازی محلی می‌تواند به‌عنوان راهبردی نوین در مدیریت شهری و برنامه‌ریزی برای سکونتگاه‌های غیررسمی مورد استفاده سیاست‌گذاران و مدیران شهری قرار گیرد.واژگان کلیدی: سکونتگاه‌های غیررسمی؛ حکمرانی شهری؛ شهر دیجیتال؛ ANP؛ مشهد</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی آسیب پذیری مناطق مسکونی تحت خطر زلزله (مطالعه موردی: شهر نیشابور)</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242810.html</link>
      <description>هدف: با توجه به خسارات سنگین مخاطرات طبیعی چون زلزله، به محیط انسان ساخت، تحقیق حاضر با هدف ارزیابی آسیب پذیری مناطق مسکونی تحت خطر زلزله در شهر نیشابور، ابتدا به پهنه بندی مناطق زلزله خیز شهرستان و سپس، به ارزیابی میزان آسیب پذیری نواحی مختلف شهری می پردازد.روش و داده: تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ نوع و ماهیت، توصیفی- تحلیلی است. شیوه جمع آوری داده ها، به صورت کتابخانه ای و میدانی بوده است. مهم ترین نرم افزار های بکار رفته در این تحقیق، نرم افزار داده کاوی Weka، با هدف اجرای الگوریتم های یادگیری ماشین و نرم افزار Arc map، به منظور آماده سازی داده ها برای اجرای الگوریتم می باشد. از داده های مورد استفاده در این تحقیق می توان به دو شاخص عوامل طبیعی و عوامل انسانی اشاره کرد. یافته‌ها: یافته های این پژوهش نشان داد که چهار الگوریتم نظارت شده بکار رفته Random tree، Rep tree، MP5 و Random Forest، توانستند با دقت کافی به پهنه بندی مناطق تحت خطر زلزله در شهرستان نیشابور بپردازند. در نقشه های بدست آمده از ارزیابی آسیب پذیری محدوده شهری با تلفیق عوامل انسانی، میزان آسیب پذیری شهر نیشابور در نواحی مرکزی بیشتر از نواحی دیگر است.نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که حدود 42 درصد از مساحت شهر نیشابور، در پهنه آسیب پذیری زیاد تا بسیار زیاد قرار دارد. بنابراین شهر نیشابور، به خصوص در نواحی مرکزی شهر، در برابر رخداد طبیعی زلزله، بسیار آسیب پذیر می باشد. نوآوری، کاربرد نتایج: بنابر محدودیت دسترسی به اطلاعات در محدوده مکانی شهر نیشابور در زمینه بررسی آسیب پذیری در برابر زلزله، در تحقیق حاضر ابتدا به پهنه بندی خطر زلزله در شهرستان نیشابور پرداخته شد. سپس با تلفیق عوامل انسانی موثر در افزایش شدت زلزله در محدوده شهری با خروجی های الگوریتم ماشین، به ارزیابی آسیب پذیری محدوده شهری پرداخته شد. الگوریتم های یادگیری ماشین بکار رفته در تحقیق، از نوع تلفیقی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و تحلیل تطبیقی نیازهای گردشگران داخلی و خارجی در راستای مدیریت مقصد؛ مطالعه موردی، اصفهان</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242811.html</link>
      <description>هدف: گردشگری از رویکردهای مهم اقتصادی در عصر حاضر محسوب می شود. با توجه به ارتباط گسترده این بخش با ابعاد مختلف توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی در پهنه های جغرافیایی، ضرورت دارد که جهت تبیین اثربخشی بهتر این بخش بر توسعه، نیازهای گردشگران مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرد. هدف این پژوهش ارزیابی و مقایسه تطبیقی نیازهای گردشگران داخلی و خارجی در شهر اصفهان است.روش و داده: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده ها از طریق پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را دو گروه گردشگران داخلی و خارجی تشکیل داده که با توجه به محدودیت های تحقیق، در مجموع ۱۳۹ گردشگر مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه محقق ساخته بوده است.یافته‌ها: نتایج ارزیابی دیدگاه گردشگران از سفر به شهر اصفهان نشان داد که شاخص تشویق دوستان به سفر با میانگین ۰۷۹/۴ بالاترین امتیاز را کسب کرده و بیانگر تجربه مثبت گردشگران است. مقایسه بین دو گروه گردشگران خارجی و داخلی نشان داد که در سطح کمتر از ۰۵/۰ گردشگران خارجی رضایت بیشتری نسبت به گردشگران داخلی دارند؛ به‌طور مثال، میانگین رضایت کلی گردشگران خارجی ۱۱۹/۴ و داخلی ۶۵۲/۳ بوده است. همچنین، تفاوت معناداری در تعداد دفعات سفر وجود دارد؛ میانگین دفعات سفر گردشگران داخلی ۳۴۷/۳ و خارجی۴۱۷/۱ گزارش شده است. در ارزیابی نیازها، بیشترین اهمیت مربوط به دسترسی به جاذبه‌ها با میانگین ۳۵۲/۴ و کمترین آن مربوط به تبادلات ارزی با ۵۳۹/۳ است. تفاوت معناداری نیز در برخی نیازها از جمله حمل‌ونقل عمومی، خدمات و امنیت بین دو گروه مشاهده شد.نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، نتایج بر ضرورت توجه به بهبود خدمات زیرساختی برای گردشگران داخلی و ارتقای تجربه فرهنگی برای گردشگران خارجی تأکید دارد.نوآوری، کاربرد نتایج: این پژوهش به طور تطبیقی نیازهای گردشگران داخلی و خارجی را تاکید نموده است که نتایج آن در برنامه ریزی برای ایجاد و توسعه خدمات و نیازهای گردشگران قابل استفاده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تحلیلی رفتار گردشگران در بیابان جهانی لوت با استفاده از داده‌های شبکه اجتماعی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242812.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با تمرکز بر بیابان جهانی لوت، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مقاصد ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو، در پی آن است که رفتار گردشگران در این نوع مقاصد را مورد مطالعه و تحلیل قرار دهد. در این راستا، تلاش شد الگوهای رفتاری گردشگران شناسایی و با توجه به ویژگی‌های خاص محیط بیابان، راهکارهایی برای توسعه پایدار گردشگری در منطقه ارائه شود. اهمیت این موضوع از آن جهت است که شناخت عمیق‌تر رفتار گردشگران می‌تواند نقش کلیدی در برنامه‌ریزی‌های آینده، ارتقای کیفیت خدمات و بهبود تجربه سفر در مقاصد بیابانی ایفا کند.روش و داده: این تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای داده‌های تولیدشده توسط کاربران در شبکه‌های اجتماعی است. برای گردآوری، ۴۳ نظر مرتبط با سفر به بیابان جهانی لوت از دو پلتفرم معتبر شامل: گوگل ریویوز و تریپ‌ادوایزر انتخاب شد. داده‌ها پس از استخراج در نرم‌افزار MAXQDA به‌صورت نظام‌مند کدگذاری و تحلیل شدند تا ابعاد مختلف رفتار و برداشت گردشگران آشکار گردد.یافته‌ها: نتایج نشان داد رفتار گردشگران در چهار محور اساسی قابل دسته‌بندی است: ۱) تجربه جاذبه‌های طبیعی منحصربه‌فرد از جمله: کلوت‌ها، آسمان پرستاره شب و سکوت رازآلود بیابان؛2) ارزیابی سطح خدمات، امکانات و کیفیت ارائه‌شده؛ 3) چالش‌های محیطی و اقلیمی نظیر گرمای شدید، طوفان شن و محدودیت زیرساخت‌های رفاهی؛و 4) انگیزه‌های ماجراجویانه و میل به کشف تجربه‌های اصیل و ناب. این ابعاد طیفی گسترده از انتظارات، محدودیت‌ها و فرصت‌های موجود در مقصد را نشان می‌دهد.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌ها می‌توان اظهار داشت که تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی به پژوهشگران این امکان را می‌دهد که تصویری واقعی، ملموس و مبتنی بر تجربه زیسته گردشگران از مقصد مورد نظر به دست آورند. در این چارچوب، شناخت الگوهای رفتاری شناسایی‌شده می‌تواند مسیر بهینه‌سازی برنامه‌ریزی و مدیریت گردشگری پایدار در بیابان جهانی لوت را هموارتر سازد و مبنای تصمیم‌گیری‌های آتی قرار گیرد.نوآوری، کاربرد نتایج: نوآوری پژوهش در بهره‌گیری از داده‌های کاربران فضای مجازی برای تحلیل رفتار گردشگران در مقصدی کمتر مطالعه‌شده است؛ رویکردی که علاوه بر کاهش هزینه، اطلاعات به‌روز و مبتنی بر تجربه واقعی فراهم می‌آورد. نتایج می‌تواند به ارائه راهکارهای عملی برای بهبود زیرساخت‌ها، ارتقای خدمات، مدیریت ریسک‌های محیطی و توسعه تجربه‌های پایدار کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و واسنجی مدل مک‌کینک برای تخمین تبخیر- تعرق مرجع در مناطق بادخیز ایران</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_234675.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش بررسی تأثیر سرعت باد بر دقت روش مک‌کینک ( MK) در محاسبه تبخیر-تعرق مرجع (ET0) و اصلاح ضریب مدل برای مناطق بادخیز است. روش و داده: از اطلاعات هواشناسی طولانی مدت ایستگاه‌های اردبیل، الیگودرز، بیجار، تربت‌جام، رفسنجان، زابل و منجیل استفاده گردید. مقدار ET0 به دست آمده از روش MKبا مقدار تبخیر &amp;amp;ndash;تعرق به دست آمده از روش فائو پن من-مانتیث (PM) مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. در انتها به منظور واسنجی مدل MK و اصلاح ضریب مدل (&amp;amp;alpha;) برای ایستگاه‌های مورد بررسی از سه روش متداول شامل 1) نسبت تبخیر-تعرق PM به MK2) استفاده از حداقل کردن مجذور مربعات خطا و 3) ایجاد رابطه رگرسیونی بین سرعت باد و ضریب مدل استفاده می‌شود.یافته‌ها: برای ایستگاه‌های مورد بررسی نسبت متوسط بلندمدت ماهانه تخمین ET0 از مدل MK به تخمین ET0 از مدل PM در برابر مقادیر متوسط ماهانه سرعت باد در طول دوره آماری مورد نظر نشان داد که با افزایش سرعت باد مدل MK مقدار ET0 را کمتر از مدل PM برآورد می‌کند. نتایج نشان داد که ایستگاه زابل با NRMSE بالاتر از ۵/۵ و d کمتر از ۰/۶۵ کمترین نزدیکی را با مدل PMداشته است که این امر به علت میانگین بالای سرعت باد در این ایستگاه است. ایستگاه اردبیل با d بالاتر از 97/0 دارای بهترین نتایج بوده و بدون واسنجی کردن، مدل MK را برای بیان تبخیر-تعرق مرجع استفاده کرد. نتیجه‌گیری: برای ایستگاه‌های تربت‌جام، رفسنجان و زابل رابطه رگرسیونی چندجمله‌ای میان پارامتر &amp;amp;alpha; و سرعت باد با ضریب همبستگی به ترتیب برابر ۰/۷۹، ۰/۷۲ و ۰/۹۰ به دست آمد. برای ایستگاه‌های اردبیل، الیگودرز و بیجار ضریب تعدیل مدل از طریق حداقل کردن مجذور مربعات خطا به دست آمد.نوآوری، کاربرد نتایج: مدل MK تعدیل شده در این پژوهش توافق خوبی با مدل PMدر ایستگاه‌های مورد بررسی را فراهم می‌کند؛ لذا می‌تواند به عنوان جایگزین ساده‌ای از مدل استاندارد PM که نیاز به داده‌های هواشناسی زیادی دارد مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دو دهه تغییرات پهنه‌های برفی رشته کوه البرز</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_234676.html</link>
      <description>هدف: پوشش برف به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم چرخه هیدرولوژیکی، نقش کلیدی در تغذیه منابع آب سطحی و زیرزمینی در مناطق کوهستانی ایفا می‌کند. هدف این پژوهش، بررسی روند تغییرات پوشش برف در رشته‌کوه البرز طی دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ و تحلیل نقش مؤلفه‌های مکانی و زمانی در این تغییرات است.روش و داده: برای انجام این پژوهش، از داده‌های روزانه سنجنده MODIS استفاده شد. شاخص تفاضل نرمال‌شده برف (NDSI) به ‌منظور استخراج و پهنه‌بندی مناطق پوشیده از برف محاسبه گردید. روند تغییرات با استفاده از آزمون ناپارامتری من&amp;amp;ndash;کندال و روش شیب سن (Sen&amp;amp;rsquo;s Slope) شناسایی گردید. همچنین رابطه بین شاخص NDSI و مساحت پوشش برف از طریق رگرسیون خطی مورد ارزیابی قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که پوشش برف در رشته‌کوه البرز طی سال‌های 2001 تا 2023 در اغلب فصول، به‌ویژه در زمستان و بهار، دارای روندی کاهشی بوده است. این کاهش در زمستان به صورت معنادار در میانگین و کمینه پوشش برف مشاهده شده و در تابستان و پاییز نیز با نوسانات همراه بوده است. همچنین، مقایسه تغییرات دما و بارش با روند کاهش مساحت برف نشان داد که افزایش دمای زمستان و کاهش بارش‌های فصلی به‌ویژه در ارتفاعات پایین‌تر، تأثیر مستقیمی بر کاهش پایداری و گستره پوشش برف داشته‌اند، موضوعی که در تحلیل‌های سری زمانی و نیمرخ‌های ارتفاعی نیز مشهود بود. نتیجه‌گیری: الگوی مکانی پوشش برف نیز با ارتفاع و موقعیت جغراقیایی منطقه رابطه مستقیم داشته و در نواحی غربی و ارتفاعات مرکزی بیشترین مقدار شاخص ثبت شده است. در حالی که متغیرهای اقلیمی به طور مستقیم در این پژوهش تحلیل نشده‌اند، هم‌زمانی روندهای کاهشی برف با یافته‌های پژوهش‌های مرتبط با افزایش دمای فصلی می‌تواندنشانگر تأثیرات غیر مستقیم شرایط اقلیمی بر کاهش پوشش برف در این منطقه باشد.نوآوری، کاربرد نتایج: استفاده از داده‌های روزانه و بلندمدت MODIS در کنار روش‌های آماری دقیق برای تحلیل روند و نقاط جهش، نوآوری این پژوهش محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی خشکسالی در ایران و ارزیابی ارتباط آن‌ با غلظت جهانی کربن دی اکسید و فراوانی لکه‌های خورشیدی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_234677.html</link>
      <description>هدف:&amp;amp;nbsp;پژوهش حاضر با هدف بررسی خشکسالی در ایران و ارزیابی ارتباط آن با غلظت جهانی گاز کربن دی‌اکسید (GCO2) و فراوانی ماهانه لکه‌های خورشیدی (MSSF) سعی در تحلیل پیوند میان عوامل طبیعی و انسانی در بروز این پدیده اقلیمی دارد.روش و داده:&amp;amp;nbsp;در این مطالعه، داده‌های دوره آماری ۱۹۶۱&amp;amp;ndash;۲۰۲۳ از ۳۱ ایستگاه همدیدی ایران جمع‌آوری شد. مقیاس ۱۲ ماهه شاخص بارش-تبخیر و تعرّق معیار شده (SPEI-12) به عنوان معیار خشکسالی به‌کار گرفته شده و رابطه آن با GCO2 و MSSF از طریق آزمون همبستگی پیرسون و تبدیلات موجک متقاطع (XWT) بررسی گردید.یافته‌ها:&amp;amp;nbsp;نتایج حاصل از تحلیل‌ها نشان می‌دهد که کمینه‌های SPEI-12 در ایستگاه‌های بوشهر (فرودگاه)، بندرعباس، اراک، آبادان و ارومیه دیده می‌شوند؛ مقادیر بیشینه نیز در ایستگاه‌های بوشهر (فرودگاه)، اصفهان، کرمانشاه، تربت‌حیدریه و خوی ثبت شده‌اند. بررسی سری‌های زمانی، به جز ایستگاه شهرکرد، روند نزولی معناداری را به اثبات رسانده است؛ آزمون‌های روند مبتنی بر من‌کندال، جهش من‌کندال و شیب سِن کاهش قابل‌توجه شاخص را در اکثر ایستگاه‌ها تأیید می‌کنند، در حالی که شهرکرد روند صعودی را در حوالی سال ۱۹۷۰ تجربه نموده است. همچنین، آزمون همبستگی پیرسون رابطه معکوس قوی میان SPEI-12 و GCO2 را نشان داد؛ اگرچه ارتباط با MSSF از نظر آماری ضعیف‌تر گزارش شده است، اما نتایج XWT الگوهای نا هم‌فاز را بویژه در دوره‌های 128 ماهه را برجسته می‌سازد.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های به‌دست آمده، کاهش پیوسته شاخص SPEI-12 در اکثر ایستگاه‌ها بیانگر تشدید خشکسالی در اقلیم ایران است. تحلیل‌های روند و موجک متقاطع نشان می‌دهد تغییرات در الگوهای خشکسالی، چالش‌های جدی در وضعیت منابع آب کشور را به همراه داشته و رابطه معکوس مشهود میان خشکسالی و غلظت دی‌اکسید کربن، نشانه‌ای از اثرات تغییرات اقلیمی محسوب می‌شود. این شواهد بر نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سیاست‌های آبی کشور در مواجهه با تغییرات الگوهای بارش تأکید دارد.نوآوری، کاربرد نتایج:&amp;amp;nbsp;به‌کارگیری همزمان تحلیل روند سری‌های زمانی، تبدیلات موجک متقاطع و آزمون‌های همبستگی نوآورانه بوده و می‌تواند به بهبود مدل‌های پیش‌بینی اقلیمی و تدوین راهبردهای مدیریتی در حوزه آب و هوای ایران کمک کند. داده‌های این پژوهش به عنوان مرجعی برای مطالعات مشابه در مناطق خشک جهان ارزشمند خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روند مناسبات هیدروپلیتیکی ایران و افغانستان در دو حوضه آبریز هیرمند و هریرود</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_234679.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش بررسی الگوهای حاکم بر مناسبات هیدروپلیتیکی ایران و افغانستان در حوضه‌های آبریز مشترک هیرمند و هریرود است.روش و داده: در این پژوهش از روش ترکیبی تاریخی-توصیفی-تحلیلی با استفاده از تحلیل محتوای اسناد تاریخی (از دهه 1310 شمسی تاکنون) و مدل‌سازی روندها استفاده گردیده است.یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد. بررسی روند تاریخی مناسبات هیدروپلیتیکی نشان می‌دهد الگوهای تعاملی، رقابتی و سلطه بر مدیریت منابع آب مشترک حاکم بوده‌اند. افغانستان به عنوان کشور بالادست در این حوضه‌ها، با پروژه‌های سدسازی و کنترل یک جانبه جریان آب، الگوی سلطه هیدروهژمونیک را تقویت کرده است، در حالی که ایران به عنوان کشور پایین دست، بر دیپلماسی آب و همکاری‌های چندجانبه تأکید دارد. این تقابل، ناشی از عوامل چندگانه‌ای چون تغییرات اقلیمی، کمبود منابع، و تحولات سیاسی داخلی افغانستان است.نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که گذار از الگوهای رقابتی و سلطه به &amp;amp;laquo;الگوی تعاملی توسعه محور&amp;amp;raquo; ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. این الگو مستلزم تقویت سازوکارهای حقوقی بین‌المللی، مشارکت نهادهای منطقه‌ای، و اجرای پروژه‌های مشترک اقتصادی-زیست محیطی است. همچنین، تلفیق دیپلماسی آب با مدیریت یکپارچه منابع، کاهش وابستگی به منابع خارجی، و استفاده از فناوری‌های نوین تصفیه و بازیافت آب، از راهکارهای کلیدی برای تضمین امنیت آبی و پایداری زیست محیطی در منطقه به شمار می‌رود.نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به ارائه مدل تحلیلی ترکیبی از الگوهای تعاملی، رقابتی، نفوذ و سلطه در مدیریت منابع آب مشترک، با تأکید بر تحولات تاریخی و تأثیرپذیری از عوامل ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تحولات سیاسی داخلی (به ویژه در افغانستان) اشاره کرد. از سوی دیگر با بررسی نظام‌مند روند ۱۰۰ ساله مناسبات آبی ایران و افغانستان در حوضه‌های هیرمند و هریرود، ساخت سدهای کجکی و سلما و اقدامات یک جانبه اخیر (مانند انحراف آب به گودزره توسط طالبان) پرداخته شده است که این تلفیق، شکاف بین نظریه و عمل در مطالعات هیدروپلیتیک را کاهش ‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی عوامل موثربر توانمندسازی اقتصاد روستایی با رویکرد ظرفیت های محلی مورد مطالعه(بخش رضویه شهرستان مشهد).</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_239883.html</link>
      <description>هدف: شناسایی ظرفیت‌های محلی و درک نیازها و توانمندی‌ها و ایجاد زمینه توانمندسازی اقتصاد روستایی در بخش رضویه شهرستان مشهد است.روش و داده: روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و از نوع کاربردی به شمار می‌رود. اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای و پیمایشی گردآوری شده است. جامعه آماری شامل سرپرستان خانوار روستایی در 18 روستای بخش رضویه با 303 نفر و نظرات 26 کارشناس مختلف منطقه مورد پرسشگری قرار گرفت. پرسشنامه خانوارهای روستایی در ارتباط با ظرفیت‌های عمومی و پرسشنامه کارشناسان در ارتباط با ظرفیت‌های اقتصادی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار spss برای آزمون تی تک نمونه‌ای و تحلیل عاملی اکتشافی استفاده گردید.یافته‌ها: نشان می‌دهد پرسشنامه خانوار از آزمون تی جهت شناسایی ظرفیت‌های عمومی مورد بررسی قرار گرفت لذا شاخص‌های طبیعی و فیزیکی بالاترین امتیاز و شاخص اقتصادی پایین‌ترین امتیاز را به خود اختصاص داده‌اند. در روش تحلیل عاملی مهم‌ترین ظرفیت‌های عمومی به عامل منابع و قابلیت‌های انسانی با 15.039 درصد واریانس و ظرفیت‌های اقتصادی به عامل توسعه اقتصاد محلی و صنایع تبدیلی و تکمیلی با 34.142 درصد واریانس را تبیین می‌کنند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که وضعیت ظرفیت‌های عمومی با توجه به ارزیابی شاخص‌ها در وضعیت مطلوبی قرار نگرفته است. ضمن آن که با اولویت‌بندی مهم‌ترین عوامل در ظرفیت‌های عمومی به عامل منابع و قابلیت‌های انسانی و ظرفیت‌های اقتصادی به عامل توسعه اقتصاد محلی و صنایع تبدیلی و تکمیلی تأکید شده است.نوآوری، کاربرد نتایج: شناخت جامع از فعالیت‌ها و ظرفیت‌های اقتصادی روستاها و راهبرد ظرفیت‌سازی به عنوان ارتقای منابع محلی، تقویت متقابل بخش کشاورزی و غیرکشاورزی سبب تقویت تولید، ایجاد اشتغال و در نهایت توسعه اقتصادی گردد. این مطالعه به شناسایی ظرفیت‌های عمومی و اقتصادی با دو گروه خانوارها و کارشناسان پرداخته؛ لذا یک تصویر جامعی از وضعیت ظرفیت‌ها ارائه می‌دهد که منجر به توانمندسازی جوامع محلی گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی الگوی فضایی و بررسی روابط متغیر بین توزیع فضایی مراکز خرید و تعیین‌کننده‌های آن در شهر یزد</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_239884.html</link>
      <description>هدف: هدف از پژوهش، شناسایی الگوی فضایی و بررسی روابط متغیر فضایی بین توزیع فضایی مراکز خرید و تعیین‌کننده‌های آن در شهر یزد است.روش و داده: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و مبتنی بر روش‌های تحلیل داده فضایی است. داده‌های مربوط به موقعیت مراکز خرید، نوع کاربری اراضی، تراکم شبکه راه‌ها، دسترسی به حمل‌ونقل عمومی، تراکم جمعیت و جاذبه‌های گردشگری، جمع‌آوری گردید. به منظور شناسایی اثرات محلی عوامل مؤثر بر توزیع فضائی مراکز خرید، از تحلیل‌های فضایی اکتشافی و مدل‌سازی فضایی (مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی پواسن (GWPR) و مدل رگرسیون سراسری پواسن (GPR) ) استفاده شده است.یافته‌ها: تحلیل نتایج نشان می‌دهد که توزیع فضایی مراکز خرید در شهر یزد، به صورت خوشه‌ای و همبستگی فضایی وجود دارد. مدل GWPR عملکرد بهتری نسبت به GPR داشته که نشان می‌دهد اثر عوامل مؤثر بر توزیع‌های مختلف در مناطق مختلف، متغیر است. عوامل مانند کاربری‌های تجاری، اداری، مسکونی، تراکم ایستگاه‌های اتوبوس و جاذبه‌های گردشگری، تأثیر مثبت دارند. در مقابل، فضای سبز و تراکم جمعیت در سطوح مختلف مناطق، اثر منفی دارند.نتیجه‌گیری: این پژوهش حاکی از روابط پیچیده بین تعیین‌کننده‌هایی فضایی و توزیع مراکز خرید در محیط شهری یزد است، که نشان‌دهنده اهمیت استفاده از مدل‌های فضایی در تحلیل الگوهای توزیع مراکز خرید است. درک تعیین‌کننده‌های فضایی و اثرات متفاوت فضائی آن در انتخاب مکان مراکز خرید می‌تواند بر تصمیمات راهبردی برای برنامه‌ریزی کاربری زمین، مقررات و توسعه زیرساخت‌ها تأثیر داشته باشد.نوآوری، کاربرد نتایج: این مطالعه با بهره‌گیری از روش‌های پیشرفته‌تر مدل‌سازی فضایی، دقت و جزئیات بیشتری در تحلیل ارائه می‌دهد و اثرات محلی عوامل مؤثر را بهتر نشان می‌دهد. نوآوری در کاربرد این مدل‌ها، حساسیت منطقه‌ای در تحلیل را ارتقاء داده و می‌تواند راهگشای سیاست‌گذاری‌های مؤثر در بهره‌وری بهتر، توزیع منصفانه و توسعه پایدار مراکز خرید باشد. نتایج می‌تواند به مدیران و برنامه‌ریزان شهری کمک کند تا سیاست‌های توسعه را بر اساس واقعیت‌های فضایی و منطقه‌ای استوار سازند و مدیریت شهری در راستای پاسخگویی به نیازهای جمعیتی و اقتصادی، بهتر عمل نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و بررسی استراتژی‌های توسعه اکوتوریسم بیابان لوت با تکنیک سناریونویسی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_239885.html</link>
      <description>هدف: گردشگری بیابان به عنوان یکی از شاخه‌های اکوتوریسم، به‌ ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، فرصت‌های منحصربه‌فردی را برای توسعه اقتصادی، اجتماعی- فرهنگی و زیست‌محیطی فراهم می‌آورد. در این بین بیابان لوت، به عنوان یکی از گرم‌ترین و خشک‌ترین مناطق جهان، دارای پتانسیل بالایی برای توسعه اکوتوریسم در ایران است. هدف پژوهش حاضر، ارائه تصاویر قابل درک و ملموس از آینده‌های محتمل گردشگری بیابان لوت در قالب سناریوهای مختلف با بهره‌گیری از تکنیک سناریونویسی است.روش و داده: این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی، از نظر روش، ترکیبی از روش‌های اسنادی و پیمایشی و از نظر ماهیت بر اساس روش برنامه‌ریزی مبتنی بر سناریو، اکتشافی و تحلیلی است. روش گردآوری داده‌ها در این پژوهش کیفی و از طریق مصاحبه با بیست نفر از اساتید گردشگری و اکوتوریسم به عنوان جامعه آماری تحقیق از طریق تکنیک دلفی انجام شد. همچنین، از نرم‌افزارهای میک‌مک و سناریو‌ویزارد برای تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده شد.یافته‌ها: ۱۵ وضعیت محتمل برای ۵ عامل کلیدی موثر بر توسعه گردشگری بیابان لوت تعریف گردید. برای هر عامل نیز ۳ وضعیت خوش‌بینانه، بینابین و بدبینانه تعریف گردید. عدم قطعیت‌های پیش‌روی توسعه آینده اکوتوریسم بیابان لوت استخراج و در نهایت سناریوهای باورپذیر توسعه اکوتوریسم بیابان لوت با توجه به عدم‌قطعیت‌های مطرح‌شده، در قالب سه سناریوی سپیده‌ی فرکیانی، رقص سیزفوس در چرخ سمساره و شکاف نیچه‌ای در سپهر، تدوین و تحلیل شد.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: جهت رسیدن به سناریوی مطلوب توسعه گردشگری بیابان لوت، لازم است که کلیه ذی‌نفعان، اعم از دولت و ارگان‌های مختلف دولتی، جامعه محلی و سرمایه‌گذاران، در یک همکاری مؤثر و سازنده خود را نسبت به پذیرش عدم قطعیت‌های آینده بیشتر منعطف نموده و از چالش‌ها و فرصت‌هایی که ممکن است در آینده رخ دهد، بیشترین استفاده را حاصل نمایند.نوآوری،کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه تحقیق می‌توان به استفاده از روش برنامه‌ریزی سناریو به عنوان یک روش پیش‌بینی بلندمدت جهت توسعه اکوتوریسم بیابان لوت اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تغییر اقلیم بر گردشگری زمستانی در حوضه زاینده‌رود</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_240034.html</link>
      <description>هدف: تغییر اقلیم نقش مهمی درصنعت گردشگری به عنوان یکی از بخش‌های کلیدی در ایجاد ثبات اقتصادی یک منطقه دارد. گرمایش جهانی در مناطق کوهستانی اثرات اقتصادی و اجتماعی جدی تری می تواند داشته باشد. پیست های اسکی بدلیل وابستگی به شاخص های برف در برابر تغییر اقلیم بشدت آسیب پذیر هستند. ارتفاع برف یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در توجیه اقتصادی و تعیین مدت بهره برداری از سایت مورد نظر است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثر تغییر اقلیم بر ارتفاع برف در پیست اسکی کوهرنگ به عنوان قطب گردشگری زمستانی حوضه زاینده رود است.روش و داده: روش مطالعه از نوع تجربی و تحلیلی است. داده های سالانه دما، بارش، تعداد روزهای یخبندان و ارتفاع برف در طول دوره آماری 2023-1987 و آزمون های من کندال، پیتت، همبستگی و رگرسیون چند متغیره استفاده شده است.یافته ها: نتایج نشان داد ارتفاع برف از سال 2007 به بعد حدود 61 درصد کاهش (Z=-2.25) یافته است. تعداد روز یخبندان نیز حدود 8 روز کاهش(Z=-3.4) و دمای میانگین 1.2 درجه سلسیوس (Z=4.14) افزایش داشته اند. اثر پذیری ارتفاع برف از افزایش دما و کاهش روزهای یخبندان توسط آزمون های چند متغیره تأیید شد. نتایج آزمون داده های برآوردی دما براساس سناریوهای SSP2-4.5 و SSP5-8.5 حاکی از روند افزایشی است. میزان ضریب تعیین در سه متغیر میانگین سالانه،کمینه و بیشینه به ترتیب بیش از 90،86 و 73 درصد است. بیشترین میزان افزایش مربوط به دماهای حداقل خواهد بود. دما در دوره 2040-2020 بین0.7 تا 1.6 درجه سلسیوس افزایش خواهد یافت.نتیجه گیری: کاهش ارتفاع برف و توانمندی اقلیمی ریزش آن ناشی از گرمایش جهانی، چالشی جدی در توسعه گردشگری اسکی منطقه کوهرنگ است. روند افزایشی فعلی دما در سطح منطقه ادامه خواهد یافت. با توجه به تداوم روند افزایشی دما و کاهشی روزهای یخبندان در آینده، این چالش، شاخص های محیطی و اقتصادی گردشگری زمستانی در منطقه را تهدید می نماید.نوآوری، کاربرد نتایج: تاکنون مطالعه‌ای جهت بررسی تغییرات زمانی شاخص ارتفاع برف پیست اسکی کوهرنگ و اثر تغییر اقلیم بر آن انجام نشده است. چنین اطلاعاتی، زمینه‌ای برای مدیریت و برنامه ریزی بهتر پیست‌ فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری مهم‌ترین چالش‌های امنیت غذایی خانوارهای روستایی در منطقه ارسباران</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242230.html</link>
      <description>هدف: این مقاله مفهوم امنیت غذایی را در سطوح جهانی و ملی بررسی کرده و چالش‌هایی مانند رشد جمعیت، تغییرات آب‌وهوایی و نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی را مطرح می‌کند. راهکارهایی نظیر توسعه کشاورزی پایدار، تقویت سیستم‌های غذایی و بهبود دسترسی به غذا ارائه شده و به چالش ناامنی غذایی در مناطق روستایی ارسباران پرداخته است.روش و داده: این پژوهش با رویکرد کاربردی و توصیفی-تحلیلی، خانوارهای روستایی ارسباران را با نمونه‌گیری تصادفی کریسی-مورگان (272 نفر) بررسی کرد. روایی ابزارها با راهنمایی اساتید و پایایی پرسشنامه با آلفای کرونباخ سنجیده شد. تحلیل داده‌ها با مدل معادلات ساختاری لیزرل انجام شد.نتیجه‌گیری: این پژوهش با بررسی چهار شاخص اصلی امنیت غذایی (دسترسی، کیفیت، پایداری، توانمندسازی) در ارسباران، چالش‌های کلیدی را شناسایی کرد. مدل با RMSEA=0.049 برازش قابل قبول داشت و تمامی متغیرها بر امنیت غذایی مؤثر بودند. ده چالش مهم از جمله وابستگی به واردات و کمبود آموزش شناسایی و تأثیر مثبت متغیرها بر هم تحلیل شد. ده چالش کلیدی شامل امنیت غذایی خانوارهای روستایی در منطقه ارسباران می‌پردازد، که هر کدام به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر امنیت غذایی تأثیر می‌گذارند. این چالش‌ها شامل وابستگی به واردات، دسترسی محدود به غذاهای سالم و بهداشتی، تغییر کاربری اراضی کشاورزی، ضعف برنامه‌های توسعه کشاورزی، کمبود آموزش‌های تخصصی برای کشاورزان، نوسانات شدید قیمت مواد غذایی، استفاده ناکافی از فناوری‌های مدرن برای حفاظت از محصولات، مشکلات در فرآوری مواد غذایی، محدودیت منابع آبی، و فقدان فناوری‌های نوین در کشاورزی شناسایی شدند.نوآوری، کاربرد نتایج: این تحقیق با تمرکز بر منطقه ارسباران، به بررسی عمیق چالش‌های زیرساختی و نهادی امنیت غذایی در مناطق روستایی پرداخته است، در حالی که بسیاری از مطالعات قبلی بیشتر بر عوامل اقتصادی و درآمدی تمرکز داشته‌اند. استفاده از مدل معادلات ساختاری (لیزرل) برای تحلیل روابط پیچیده بین متغیرهای مختلف امنیت غذایی، رویکردی نوآورانه در این زمینه است که امکان بررسی دقیق‌تر و جامع‌تر عوامل مؤثر بر امنیت غذایی را فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش بینی و مدل‌سازی روند تغییرات کاربری اراضی میاندوآب طی سی سال آینده</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242231.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش، تحلیل فضایی-زمانی تغییرات کاربری اراضی در شهرستان میاندوآب طی دوره ۲۰۱۳-۲۰۲۴ و پیش‌بینی آن تا سال ۲۰۵۴ با مدل CA-Markov است. این منطقه به دلیل رشد جمعیت، شهرنشینی و تغییرات اقلیمی، دستخوش تحولات سریعی شده، که ضرورت مدیریت پایدار و توازن میان توسعه و حفاظت محیط زیست را دوچندان می‌کند.روش و داده: با استفاده از داده‌های ماهواره‌ای لندست ۸ و الگوریتم طبقه‌بندی بیشینه احتمال، نقشه‌های کاربری اراضی تولید شد. سپس مدل CA-Markov، پس از اعمال اصلاحات ساختاری برای افزایش دقت پیش‌بینی، شامل محدودسازی مناطق کشاورزی و ادغام کلاس‌های مشابه (مانند راه و ساختمان به کلاس شهری)، به کار گرفته شد. ارزیابی دقت نهایی مدل با ضریب کاپا (0.5474)، عملکرد قابل قبول آن را تأیید کرد.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد طی دهه گذشته، &amp;amp;laquo;مزارع&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ساختمان‌ها&amp;amp;raquo; رشد قابل‌توجهی داشته، در حالی که &amp;amp;laquo;باغات&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خاک&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;منابع آبی&amp;amp;raquo; کاهش شدیدی یافته‌اند. نتایج پیش بینی مدل نشان می دهد که این روند در آینده تشدید شده و تا ۲۰۵۴، مزارع حدود ۱۰۹۷ و مناطق ساخته‌شده حدود ۵۵۰ هکتار افزایش یابند. این رشد عمدتاً به قیمت نابودی بیش از ۱۰۶۳ هکتار باغات و ۵۵۵ هکتار اراضی خاکی تمام خواهد شد. این جایگزینی، بیانگر تغییر الگوی کشاورزی به زراعت فصلی و فشار بر منابع طبیعی است.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق نشان داد که تغییرات کاربری اراضی در میاندوآب، بازتاب عدم تعادل میان فشار توسعه انسانی و ظرفیت‌های اکولوژیکی است که پایداری منطقه را با تهدیداتی جدی مانند کاهش تنوع زیستی، فرسایش خاک و تشدید تنش آبی مواجه کرده است.نوآوری، کاربرد نتایج: در این تحقیق کاربری اراضی با استفاده از تصاویر ماهواه ای لندست تهیه گردی که دقت بسیار بالایی داشت همچنین ترکیب مدل CA-Markov و پردازش تصاویر ماهوارهای برای ارائه چشم‌اندازی کمی و فضایی از آینده است و نتایج آن می‌تواند به عنوان ابزار تصمیم‌ساز برای برنامه‌ریزان، مدیران منابع طبیعی و نهادهای اجرایی برای تدوین سیاست‌های حفاظتی و توسعه پایدار کاربرد دارد.کلیدواژه‌ها: تغییرات کاربری اراضی، مدل CA-Markov، پیش‌بینی فضایی، سنجش از دور، میاندوآب.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین سناریوهای فراروی بازتاب مهار آب در ترکیه بر مناسبات هیدروپلیتیک ترکیه و عراق</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242232.html</link>
      <description>هدف: آب ستون فقرات توسعه اقتصادی- اجتماعی جوامع انسانی است. زمانی که کشوری سعی می‌کند بهره‌وری خود را با مهار آب در بالادست به حداکثر برساند، آب بیشتری برداشت می‌کند و همین امر باعث مناسبات تنش‌آمیز بین کشورهای واقع در یک حوضه آبریز مشترک می‌شود. در این راستا، هدف از انجام پژوهش حاضر تبیین سناریوهای فراروی بازتاب مهار آب در ترکیه بر مناسبات هیدروپلیتیک ترکیه و عراق است.روش و داده: پژوهش کاربردی حاضر از نظر روش‌شناسی توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش ابتدا عوامل موثر بر مساله پژوهش شناسایی، در قالب پرسشنامه متقاطع کلیدی طراحی و در اختیار خبرگان پژوهش قرار گرفت. نتایج پرسشنامه‌ها به نرم‌افزار Micmac فراخوانی شد و عوامل کلیدی موثر بر مساله پژوهش مشخص شدند. برای عوامل کلیدی حالت‌های مختلف از مطلوب تا بحرانی تنظیم و پرسشنامه محقق‌ساخته دیگری از تاثیر حالت‌ها بر یکدیگر تنظیم شد. داده‌های پرسشنامه در نرم‌افزار Scenario Wizard وارد و محتمل‌ترین سناریو تبیین گردید.یافته‌ها: نشان داد که پنج متغیر تعدد سد و آب بند در ترکیه، نبود حکمرانی مناسب و عدم مدیریت صحیح در نحوه توزیع و سهم بندی منابع آب، رشد جمعیت و بالا رفتن سرانه آب به جهت تغییر عادات در بهره‌برداری از منابع آب، استفاده ابزاری ترکیه از آب و قوانین الزام آور بین‌المللی از پیشران‌های کلیدی موثر بر مناسبات هیدروپلیتیک ترکیه و عراق ناشی از بازتاب مهار آب توسط ترکیه است. با تدوین و تحلیل حالت‌های احتمالیِ حاکم بر متغیرهای کلیدی، وضعیت فراروی مناسبات هیدروپلیتیک عراق و ترکیه در آستانه بحران نمود یافت.نتیجه‌گیری: سناریو "آب به مثابه قدرت" به عنوان محتمل‌ترین سناریو فراروی بازتاب مهار آب در ترکیه بر مناسبات هیدروپلیتیک ترکیه و عراق معرفی شد.نکته: نوآوری این پژوهش؛ تبیین محتمل‌ترین سناریو در راستای شناساییِ عوامل کلیدیِ موثر بر روابط هیدروپلیتیک ترکیه و عراق ناشی از کنترل ترکیه بر منابع آبی با بینش کارشناسان دانشگاهی و اجرایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست مدل احتمالاتی مبتنی بر سامانه اطلاعات جغرافیایی در شناسایی مناطق مستعد وقوع زمین لغزش در یک منطقه نیمه‌خشک در استان گلستان</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242233.html</link>
      <description>هدف: به‌کارگیری روش‌های علمی برای شناسایی مناطق مستعد وقوع زمین‌لغزش می‌تواند نقش مؤثری در مدیریت مخاطرات و برنامه‌ریزی‌های محیطی داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف پهنه‌بندی خطر وقوع زمین‌لغزش در حوضه آبخیز قرناوه واقع در شرق استان گلستان، با استفاده از مدل احتمالاتی وزن واقعه در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی انجام شده است.روش و داده: در این مطالعه، با استفاده از اطلاعات میدانی و بانک‌های اطلاعاتی موجود، موقعیت ۱۷۹ رخداد زمین‌لغزش برداشت شده که ۷۰ درصد آن‌ها برای مدل‌سازی و ۳۰ درصد برای ارزیابی مدل به‌کار گرفته شدند. چهارده عامل مؤثر شامل ارتفاع، درجه شیب، جهت شیب، فاصله از گسل، تراکم گسل، فاصله از جاده، فاصله از رودخانه، تراکم زهکشی، انحناء دامنه، انحناء آبراهه، زمین‌شناسی، کاربری اراضی، شاخص LS، شاخص TWI در محیط‌های ArcGIS و SAGA-GIS استخراج و تحلیل شدند. تعیین میزان اهمیت عوامل مؤثر با استفاده از مدل احتمالاتی وزن واقعه انجام و نقشه حساسیت به وقوع زمین لغزش در آبخیز مطالعاتی تولید شد. ارزیابی دقت و کارایی مدل نیز با استفاده از منحنی ROC صورت پذیرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که عامل تراکم زهکشی و تراکم گسل به‌ترتیب بیش‌ترین و کم‌ترین تأثیر را در وقوع خطر زمین‌لغزش در منطقه مطالعاتی به خود اختصاص داده‌اند. علاوه بر این، مناطق جنوبی و جنوب غربی حوضه به‌عنوان پهنه‌های با حساسیت بسیار بالا شناسایی برای وقوع زمین‌لغزش شناسایی شد. دقت مدل وزن واقعه در تهیه نقشه حساسیت به وقوع زمین‌لغزش نیز برابر با 7/79 درصد برآورد شد.نتیجه‌گیری: براساس نتایج، مدل وزن واقعه با دقت قابل قبولی، توانایی نسبتاً بالایی در شناسایی مناطق مستعد وقوع زمین‌لغزش دارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد در مدیریت منابع طبیعی، طرح‌های آبخیزداری، کاهش ریسک بلایا، آمایش سرزمین و کاهش آسیب‌پذیری مناطق پرخطر مورد استفاده قرار گیرد.نوآوری، کاربرد نتایج: این پژوهش با به‌کارگیری مدل آماری وزن واقعه و رویکردی مکان‌محور و جامع با لحاظ عوامل مهم و مؤثر به پهنه‌بندی حساسیت زمین‌لغزش در منطقه‌ای نیمه‌خشک پرداخته که می‌تواند به‌عنوان ابزاری مؤثر در شناسایی مناطق پرخطر و اولویت‌بندی اقدامات پیشگیرانه مورد استفاده قرار گیرد. این یافته‌ها برای نهادهای مسئول در زمینه منابع طبیعی، راه‌سازی و مدیریت بحران، کاربرد مستقیم در کاهش خسارات ناشی از زمین‌لغزش دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیرات و سازوکارهای معیشتی خانوارهای روستایی در برابر شوک‌های اقلیمی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_242234.html</link>
      <description>هدف: در سال‌های اخیر، خشکسالی به عنوان یکی از مخاطرات طبیعی با پیامدهای گسترده اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی، زندگی جوامع روستایی را به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک کشور تحت تأثیر قرار داده است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تاثیرات و سازوکارهای معیشتی خانوارهای روستایی در برابر شوک‌های اقلیمی ناشی از خشکسالی در روستاهای دهستان گشت، شهرستان سراوان انجام شده است.روش و داده: ترکیبی از رویکردهای توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و پیمایشی بوده و داده‌ها از طریق پرسش‌نامه از نمونه‌ای متشکل از 248 نفر از روستاییان جمع‌آوری شده است. برای تحلیل داده‌ها از آزمون‌های آماری مک‌کینن-هاگ-میشل و تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که در میان شاخص‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفته شده کاهش منابع اب با ضریب 856/0، کاهش درآمد کشاورزان با ضریب 831/0 و فقر روستایی با ضریب 724/0 و به ترتیب در ابعاد زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی بیشترین اثرپذیری را از خشکسالی داشتند. همچنین در بین 25 سازوکارهای معیشتی خانوارهای روستایی در برابر شوک‌های اقلیمی شناسایی‌شده، روستاییان بیشترین تمایل را به اقدامات واکنشی نظیر قاچاق سوخت (3/17%)، پرداختن به مشاغل غیرکشاورزی (7/13%)، و قاچاق کالا (7/11%) داشته‌اند. از سوی دیگر، اقدامات پایدارتر نظیر استفاده از آبیاری نوین (6/1%)، تغییر الگوی کشت (8/0%) و بیمه محصولات (8/0%) در اولویت‌های پایین‌تر قرار داشته‌اند که بیانگر ضعف در زمینه برنامه‌ریزی بلندمدت و عدم حمایت نهادی از کشاورزان در شرایط خشکسالی است.نتیجه‌گیری: خشکسالی بیشترین اثر را بر فقر روستایی، مهاجرت روستایی و کاهش منابع آب داشته است. این نتایج لزوم سیاست‌گذاری فوری برای کاهش آسیب‌پذیری روستاییان و ترویج روش‌های سازگار با خشکسالی را بیش از پیش نمایان می‌سازد.نوآوری، کاربرد نتایج: نتایج این پژوهش در شناسایی مهم‌ترین اثرات خشکسالی و راهکارهای بومی مقابله با آن، می‌تواند در برنامه‌ریزی نهادهای دولتی، سازمان‌های توسعه روستایی و مدیریت بحران مؤثر واقع شود. همچنین، این نتایج مبنایی علمی برای تدوین سیاست‌های حمایتی و ارتقاء تاب‌آوری روستاها در برابر خشکسالی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی موانع توسعه اقامتگاه‌های بوم‌گردی در استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://jargs.hsu.ac.ir/article_243420.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت‌بندی موانع توسعه اقامتگاه‌های بوم‌گردی در استان خراسان رضوی انجام شده است. با توجه به ظرفیت‌های گردشگری این استان، توسعه این اقامتگاه‌ها با چالش‌های زیرساختی، اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی مواجه است. این مطالعه ضمن بررسی این موانع، راهکارهایی برای بهبود شرایط و تسهیل توسعه پایدار اقامتگاه‌های بوم‌گردی ارائه می‌دهد.روش و داده: این پژوهش از روش‌شناسی پیمایش مقطعی در زمستان 1403 بهره گرفته و از نظر هدف، کاربردی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای با 31 مؤلفه و مقیاس لیکرت جمع‌آوری شده است. جامعه آماری شامل 23 اقامتگاه بوم‌گردی درجه یک استان خراسان رضوی بوده که با روش نمونه‌گیری هدفمند، 13 اقامتگاه به‌عنوان نمونه انتخاب شد. همچنین، خبرگان محلی شامل مالکان اقامتگاه‌ها، مسئولان گردشگری، دهیاران و فعالان حوزه بوم‌گردی به‌عنوان پاسخ‌دهندگان انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با آزمون تی تک‌نمونه‌ای، آنالیز واریانس یک‌طرفه و مدل تصمیم‌گیری چندمعیاره MEREC در نرم‌افزار SPSS انجام شده است.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی و معیشتی مهم‌ترین مانع توسعه اقامتگاه‌های بوم‌گردی در استان خراسان رضوی است، درحالی‌که چالش‌های اجتماعی-فرهنگی و مدیریتی نیز تأثیر قابل‌توجهی دارند. نتایج آزمون آنالیز واریانس یک‌طرفه تفاوت معناداری بین روستاهای مورد مطالعه را تأیید کرد که ناشی از عوامل زیرساختی، حمایت‌های دولتی و پذیرش فرهنگی است. همچنین، مدل MEREC نشان داد که مشکلات اقتصادی بیشترین وزن را در میان موانع توسعه دارند. این نتایج بر لزوم سیاست‌های حمایتی اقتصادی، فرهنگ‌سازی و بهبود زیرساخت‌های مدیریتی تأکید دارد.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که توسعه اقامتگاه‌های بوم‌گردی در استان خراسان رضوی تحت تأثیر موانع اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی و زیرساختی قرار دارد. مشکلات اقتصادی، از جمله کمبود سرمایه‌گذاری و هزینه‌های بالا، مهم‌ترین چالش توسعه این صنعت هستند. همچنین، مقاومت فرهنگی و ضعف حمایت‌های دولتی در برخی مناطق، رشد اقامتگاه‌ها را محدود کرده است. مقایسه نتایج این پژوهش با مطالعات داخلی و بین‌المللی نیز بر اهمیت سرمایه‌گذاری، مدیریت کارآمد، بهبود زیرساخت‌ها و مشارکت جوامع محلی تأکید دارد. بر این اساس، توسعه پایدار اقامتگاه‌های بوم‌گردی مستلزم سیاست‌های حمایتی، تقویت بازاریابی، ایجاد مشوق‌های مالی و توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
